يعنى اگر از افعال بندگان چيزى بودى كه آن را ثقل و گرانى چندانى بودى كه گرانى آسمان و زمين و كوه ؛ بجز از دروغ و بهتان نبودى .
و مراد بدين خبر روا بود كه آن بود كه :
نعمتى كه از خداى تعالى ببندهء ميرسد و بندهء بر آن حسد ميبرد و چيزى بر دست گيرد كه بدان نزديك بود كه آن نعمت بر وى بزيان آورد ، و چون حسد بر نعمت غلبه كند گوئى كه بر تقدير غلبه كرده است زيرا كه فايدهء آن تقدير يافتن نعمت بود و اگر [ چه ] تقدير محالست كه بگردد . و اين همچنان بود كه استادى جلد « 1 » كه تقدير كارى كند و صنعتى بوجه بسازد پس ديگرى بيايد و چيزى از آن بزيان آورد پس گويد كه : [ تقدير و تدبير فلان است ؛ باطل باشد . و معلوم است كه صناعت باطل شود و تقدير « 2 » ] بر جاى بماند .
و فايدهء خبر بهر دو قول باز آن آمد كه :
هر كه از خداى تعالى مالى يا جمالى يا قوّتى يا تندرستيى يابد يا خدمتى و حشمتى ؛ بايد پناه با خداى تعالى دهد و با خلق مدارا كند ؛ و آنچه بدين ماند ، و آن نعمتها كه خداى تعالى دهد بايد كه پيوسته از شرّ حاسدان دل نگاه ميدارد كه حاسد بود كه شرم دارد و چيزى نكند كه آن نعمت بزيان آورد و ليكن در دل حسود بود .
و حضرت مصطفى صلّى اللَّه عليه و آله فرمايد : يا علىّ چهار چيز مادر گناهان و خطاها بود :
اوّل - حرص بود كه هر كه بر جمع مال حريص شود هر گناه كه در پيش آيد بدان باك نكند . دوّم - كبر و بارنامه « 3 » كه هر كه متكبّر بود همهء افعال وى چنان بود كه خداى تعالى نپسندد . سيّم - خمر ملعون كه مايهء جملهء گناهانست .
چهارم - حسد كه هر كه حسود بود هيچ طاعتى از وى به آسمان نشود و در
هامش
( 1 ) در غياث اللّغات گفته : « جلد بالفتح چست و چالاك را گويند » .
( 2 ) عبارت ميان دو قلاب در نسخهء دانشگاه هست و در نسخهء قديم نيست .
( 3 ) مكرّر ياد كرديم كه « بارنامه » بمعنى مباهات و نازش و تكبّر است .