تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شهاب الأخبار ( شرح فارسى ) ( كلمات قصار پيامبر خاتم ص ) ( فارسى ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
هيچ كس درويش‌تر از عيسى عليه السّلام نبود و با اين همه در زهد و عبادت بىمثل بود و ويرا « زاهد الأنبياء » گويند و بسيار گفتى كه : من آنم كه دنيا را برو افكنده‌ام و برو نشسته ، فرزندى نيست مرا كه ترسم كه بميرد ، و زنم نيست كه در من عاصى شود ، و خانه ندارم كه ترسم خراب شود ، و لباس و پوششم از پشم است ، و خوردنم گياه است كه بهايم خورد ، و مركب من اين دو پاست ، و شعار من ترس است از خدا ، و چراغ من ماه است ، و آنچه بدان گرم كردم آفتابست ، و آنجا خسبم كه شب مرا دريابد ، كيست كه از من درويش‌تر است ! ؟ در خبرست كه چون بخفتى سنگى يا خشتى در زير سر نهادى و شبى بدامان كوهى رسيد و آنجا لحظهء آرميد پس سنگى در زير سر نهاد و چشمش در خواب شد ساعتى ؛ چون بيدار شد ابليس را ديد كه آنجا استاده بود ، گفت : اى ملعون جايى كه عصمت عيسى بود ترا آنجا بودن چه محلّ باشد ؟ ! برو اى پليد راندهء حقّ ، ابليس گفت : دنيا ملك منست تو چرا در ملك من تصرّف كردى ؟ گفت : اى ملعون من چه تصرّف كرده‌ام ؟ - گفت : اين سنگ كه در بالين نهادى نه تصرّف كردهء ! ؟ عيسى عليه السّلام سنگ برگرفت و بابليس مطرود انداخت و گفت : ديگر هيچ چيز در زير سر ننهم . و چنين گويند كه : با وى كاسهء چو بينى بود كه بدان آب خوردى و شانهء كه موى بدان راست كردى ؛ روزى ميگذشت يكى را ديد كه بدست آب از جوى مىخورد و با انگشتان محاسن اصلاح ميكرد ، آن كاسه و شانه نيز بينداخت ؛ و گفت : من نيز ازين بگريزم . و شبى بارانى سهمگين مىآمد خواست كه در شكاف كوهى شود در آنجا ددى خفته بود باز گرديد و گفت : لابن آوى « 1 » مأوى و لابن مريم لا مأوى ؛ يعنى شغال و گرگ و كفتار و ديگر ددها را مأوى هست و من بىمأوايم كه پسر مريمم . سيّم - ايّوب را عليه السّلام بر بيماران حجّت سازد تا اگر بيمارى جزع و ناشكيبائى كرده باشد بدان قدر كه تواند ؛ تقصير كرده باشد كه بيمارى را بهانه سازد ، آن بيمارى كه ايّوب را عليه السّلام بود در دنيا كسى را نبود و نشايد « 2 » خداوند مال و ملك و فرزندان و زنان بود و چهارپايان بىحدّ و عدد ؛ و چندان بنده و پرستار داشت
هامش
( 1 ) در منتهى الارب گفته : ( ابن آوى شغال ؛ بنات آوى جمع ) . ( 2 ) در نسخهء دانشگاه : « نباشد » .