سيّم - حقّ گفتن اگر چه تلخ آيد كه خداى را خوش آيد و فرشتگان را پسنديده بود .
چهارم - درگاه حقّ « 1 » از ملامت خلق بنگذاشتن .
پنجم - از مردم چيزى ناخواستن . ششم - با درويشان دوستى كردن .
هفتم - بسيار گفتن :
لا حول و لا قوّة الّا باللَّه
؛ كه آن تسبيح اهل بهشت است و ديوان را براند . و حكيمى گويد كه : منزل و مأواى [ درويش بر منزل و مأواى « 2 » ] توانگر در بهشت چندانى بالا دارد كه به چشم وى چنان نمايد كه ستاره به چشم اهل دنيا ؛ و اين همه كه گفته شد در حقّ درويشيست كه تكليف داند و بر واجبات قيام نمايد و بجا آورد ، و حرام بداند و بپرهيزد ، و گفتهاند كه : مراد بدين خبر درويشى تن است يعنى بيماريها و علّتها چون كورى و آنچه بدين ماند هر كه به چيزى ازين معنى گرفتار شود بيم آن باشد كه در حكمت خداى تعالى شكّ آورد چون چنين باشد ويرا كفر نزديك باشد و آنجا كه بيمارى بود رنج درويشى را كجا تأثير بود . و حضرت مصطفى عليه السّلام فرمايد كه : هر آن مؤمنى كه بيمار گردد خداى تعالى قلم از وى بردارد و فرشتهء را بفرستد تا هر عبادتى كه بسبب بيمارى از وى فوت شود كه اگر تندرست بودى بجاى آوردى از بهر وى بنويسد ، و هر آن اندامى كه رنج بيمارى بوى رسد هر گناهى كه بدان اندام كرده باشد فرو ريزد اگر زنده مانده و اگر مرده . و حضرت رضا عليه السّلام فرمايد كه : بيمارى طهارت مؤمن باشد . يعنى او را از گناهان پاك گرداند . و رحمت آورد ، و كافر را عذاب است و لعنت آورد ، و بيمارى از مؤمن نشود تا يك گناه بر وى مانده باشد . يعنى چون از دنيا بشود يك گناهش نمانده باشد .
و حضرت امام زين العابدين عليه السّلام فرمايد كه : يك تب يك ساله گناه را ببرد ، و چون بر بسترش ميگردد همچنان باشد كه در كارزار شمشير مىزند ، و ناليدنش چون تسبيح و تهليل باشد . و حضرت صادق عليه السّلام فرمايد كه : هر كه بپرسيدن بيمار شود هر دعائى كه آن بيمار در حقّ وى كند اجابت باشد ، و هر حاجتى كه از بهر
هامش
( 1 ) در نسخهء دانشگاه : « در كار » .
( 2 ) عبارت ميان دو قلاب در نسخهء قديم نيست و يقينا ساقط شده .