اگر چه بخيل باشد از درشت زبانى بهتر باشد كه سخى باشد قال اللَّه تعالى :
قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَ مَغْفِرَةٌ خَيْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ يَتْبَعُها أَذىً
« 1 » ؛ يعنى سخن خوب و نيك كه با آن عطا نبود بهتر باشد از عطائى كه با آن سخن درشت باشد ؛ و چون حال چنين باشد حال سخىّ خوشگوى و حال بخيل زشتگوى چون باشد ؟ ! و حضرت عيسى عليه السّلام فرمايد كه : امّت رحمت از پس من آيند و ليكن به زبان فحش گويند و بهايم را بسخن پليد دشنام دهند و هيچ امّتى را اين نبوده است . و در خبرست كه : وقتى مردى بر كنار گورستانى ميگذشت گليم پوشى را ديد پيش وى رفت و سلام كرد گليم پوش جواب باز داد و آهنگ رفتن كرد مرد گوشهء گليم وى بگرفت پرسيد كه : تو از كجائى ؟ و كجا باشى ؟ - گفت : اگر نه از بهر آن بودى كه ترسيدى تا كه از جملهء بدخويان باشم با تو سخن نگفتمى ، من درين كوه نشينم و از مردم بگريختهام وقتى كه دلم بگيرد بدين گورستان آيم و ساعتى بگريم ، و دو كيسه با خود داشت يكى سنگى چند سياه در وى بود و يكى سنگى چند سفيد در وى بود ، گاه گاه سياه در ميان سفيد انداختى ؛ مرد از آن حال پرسيد ؟ گفت : بهر سخنى كه از دهن من بيرون آيد و مرا از گفتن آن بگيرند ؛ سنگى سياه در آنجا اندازم ، چون شب اندر آيد بهر يك سنگ ساعتى زارى كنم و امشب آن شب است كه بسبب تو هيچ خواب نكنم و قوّت كرد و خود را بجهانيد « 2 » و بكوه اندر شد . و از پس أمير المؤمنين عليه - السّلام چون ميان شام و حجاز فتنهها خاست مردى بود نامش رفاعه و محتشم و هيچ چيز بهتر از آن نديد كه در خانه بنشيند و بزهد مشغول شود و با هيچ كس سخن نگفتى چون حضرت حسين عليهما السّلام را شهيد كردند يكى گفت : امروز آن روزست كه رفاعه با من سخن گويد چون ويرا ازين خبر دهم رنجور گردد ناچار از من احوال بپرسد پس در رفت و بگفت ، رفاعه چون خبر شهادت امام حسين عليه - السّلام بشنيد زار زار بگريست و با وى هيچ نگفت بجز آنكه روى سوى آسمان كرد
هامش
( 1 ) صدر آيهء 263 سورهء مباركهء بقره ؛ و ذيل آن اينست . «وَ اللَّهُ غَنِيٌّ حَلِيمٌ» .
( 2 ) در نسخهء ديگر : « بجنبانيد » .