داد كه ثواب آن بنوشتم در جريدهء تو .
و آوردهاند كه : مردى به سفر ميرفت ميخى با خود ببرد تا هر كجا فرا رسد بهيمه « 1 » را بدان در بندد پس بجايگاهى فرود آمد و ميخ بر زمين فرو زد و بهيمه را دربست چون خواست كه برود ، ميخ را همچنان بگذاشت گفت « 2 » : باشد كه كسى ديگر فراز آيد و با وى ميخ نباشد او نيز ازين آسايش بيند و برفت ؛ پس بشب يكى بدان راه بشتاب ميرفت پايش بدان ميخ برآمد و بيفتاد چون برخاست و گامى چند برفت باز گرديد و ميخ را بر كند و از راه دور بينداخت و گفت « 3 » : نبايد كه ديگرى را همين حال پيش آيد ، خداى تعالى خبر داد هر دو را كه اگر چه بخلاف يك ديگر گرديد امّا چون راحت خلق طلب كرديد هر دو را ثواب دهم .
و هر كه گناه كند و در خاطر دارد كه از پس چندين وقت توبه كنم آن نيّت عين معصيت بود زيرا كه او طمع ميدارد كه آن مدّت بگناه سرآورد و از پس چندين وقت توبه كند ، و اگر بميرد بروزگار ناآمده و گناه ناكرده عقاب يابد ؛ و كدام شقاوتى و بدبختى باشد بدتر از آنكه كسى بزندگانى نايافته عقاب يابد ، و همچنين هر كه بساختن چيزى كه در آن نيّت گناه « 4 » دارد مشغول شود هر چه از وى حاصل آيد همه گناه باشد چنان كه شخصى از بهر خود باغى بسازد و نيّت دارد كه انگورش بخمر كند و باز خورد ، يا در لهو و طرب بزيادت كند ؛ اين همه عين نيّت گناه باشد و بر آن عقوبت يابد .
415 -
يبعث شاهد الزّور يوم القيامة مدلعا « 5 » لسانه في النّار .
( 1 ) برانگيزند روز قيامت گواهى دهنده بدروغ را و زبانش از دهن بيرون آورده باشد چنان كه سر زبانش به آتش رسيده باشد . اين نشانيست كه اهل قيامت او را بدان بشناسند . و حضرت مصطفى صلّى اللَّه عليه و آله فرمايد كه : هر كه
هامش
( 1 ) بهيمه يعنى حيوان چهارپا .
( 2 ) « گفت » در اين مورد بمعنى « با خود گفت و حديث نفس كرد » است .
( 3 ) « گفت » در اين مورد بمعنى « با خود گفت و حديث نفس كرد » است .
( 4 ) در نسخهء ديگر كلمهء : « نيّت » نيست .
( 5 ) ابن الاثير در نهايه گفته : « دلع لسانه و أدلع اى أخرج ؛
و منه الحديث : « يبعث شاهد الزور يوم القيامة مدلعا لسانه في النار »
پس « دلع » و « أدلع » بيك معنى است .