تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شهاب الأخبار ( شرح فارسى ) ( كلمات قصار پيامبر خاتم ص ) ( فارسى ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
يا ضمّه يا كسره « 1 » ببايد گفتن ؛ و شخص بخلاف آن كند از آن معنى بگردد و بدان مستحقّ عقاب گردد ، و چون احتياط نگاه ندارد هم عقاب يابد . و چنين آورده‌اند كه : حضرت عيسى عليه السّلام دو كلمه بگفت قومى كه سخن ايشان لحن بود و سخن باز نتوانستند گفتن شدّى ازو بينداختند و با اين معنى گردانيدند كه : خداى تعالى گفت : يا عيسى تو فرزند منى ؛ و معلوم است كه بدين سبب چندين خلق از ترسايان كافر شدند و كافر مىميرند . و كجى و نادانى و ناراستى بيشتر گناه مادر و پدر باشد كه فرزندان را بكتّاب « 2 » نفرستاده باشند امّا آنكه در اصل خداى تعالى زبانش كج آفريده باشد بر وى چيزى نباشد چنان كه بلال حبشى كه موذّن حضرت مصطفى عليه السّلام بود در شهادتين سين گفتى ، حضرت مصطفى صلّى اللَّه عليه و آله ويرا از آن باز نداشت كه ايمانى صادق و دلى پاك و آواى خوش داشت . 417 - رحم اللَّه عبدا قال خيرا فغنم او سكت فسلم . ( 1 ) خداى تعالى بر آن كسى رحمت كند كه چون چيزى گويد خير گويد تا غنيمت يابد و الّا خاموش باشد تا سلامتى يابد و غنيمت نيكى يافتن باشد يعنى هر كه خوب گويد در دنيا ؛ همه كس خوبگو و نيكخواهش گردند ؛ و بآخرت بهشت جاودانه بيابد ، و اگر از گفتن خاموش گردد از دشمنى خلق و از آنكه چرا چنين گفتم ؟ و بدين آن نخواستم ، ازين جمله رسته باشد ، و بآخرت عقاب نيابد و خردمند بر حقيقت و داناى منصف آن باشد كه در حقّ ديگرى آن گويد كه چون ديگرى در حقّ وى بگويد خوشش آيد ، و آن كس كه چنين كند بهر كلمه ثواب صدقهء در ديوان وى بنويسند چنان كه در خبرست كه : الكلمة الطّيّبة صدقة . و اگر كس باشد كه به چيزى دادن نتواند كه مردم را شاد كند بگفتار خوش تواند كه مردم را خوش دارد ، و بسخن بد كسى را نيازارد ، و شوم‌تر كسى آن باشد كه به زبان بخيلى كند و خوب گفتار
هامش
( 1 ) در نسخهء دانشگاه : « بسر يا بور يا به زير » ؛ و به نظر ميرسد كه عبارت اخراى « به زير و پيش و زير » است . ( 2 ) « كتّاب » بضمّ كاف و تشديد تاء بمعنى مكتب است ؛ در أقرب الموارد گفته : « الكتّاب موضع التعليم ج كتاتيب » و خلافى در اين باره ميان علماى لغت هست كه ما در سابق به آن اشاره كرديم فراجع آن شئت .
شهاب الأخبار ( شرح فارسى ) ( كلمات قصار پيامبر خاتم ص ) ( فارسى ) — صفحة 265 | محمد بن سلامة القضاعي / مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث)