و زنده گرداند چنان كه درختان را بشكافند و ببار آورد « 1 » . امّا « باد صرصر » بادى باشد كه سنگ آرد و « عقيم » بادى باشد كه مأواى بلا و رنج و تاريكى باشد نعوذ باللَّه .
412 -
يعجب ربّك من الشّابّ ليس له صبوة
« 2 » .
( 1 ) عجب دارد پروردگار تو از جوانى كه در وى كودكى نباشد ، و عجب داشتن از چيزى بر خداى تعالى روا نبود و ليكن معنى آن باشد كه خداى نيك و بزرگ دوست دارد جوانى را كه دست از هرزه و ناشايست باز دارد و تماشا و هوا را بشكند ، و تيزى و سبكى از خود دور دارد ، و آهسته و با وقار و عابد و پرهيزگار بود ، از بهر اينست كه با صدّيقانش برانگيزاند و پير در ناكردن اين چيزها كه در حقّ جوان گفته آمد ثواب نيابد زيرا كه وى خود نتواند كه كند و بنده بر ترك گناهى كه طاقت ندارد كه بكند ثواب نيابد ؛ چون كور كه به حرام ننگرد يا لال كه غيبت و بهتان ننهد ، بلكه ثواب وقتى يابد كه طاقت دارد كه گناهى بكند به قصد خاصّ قربة للَّه بجاى بگذارد « 3 » و جوان غافل كه روزگار بباد برميدهد و در هرزه و بطالت بسر ميبرد خود نميداند كه بر خويشتن بزيان مىآورد . و در خبر است كه در بهشت هيچ كس بدرجهء جوان عابد نبود و بدرجهء وى نرسد .
أحوال جوانان مختلف است ؛ بعضى آنست كه چون چهارپائى باشند كه افسارش از سر فرو كرده باشند كه چنان كه ميخواهد ميرود ، از حلال و حرام انديشه نكند ، و خدا و رسول را كم ياد آورد ، و وعد و وعيد بر دلش كم گذرد ، و شرع و كتاب در
هامش
( 1 ) اين حديث هم نبويست و هم علوى يعنى هم از پيغمبر و هم از امير المؤمنين عليهما السلام مأثور است به اين عبارت :
« توقّوا البرد في أوّله و تلقّوه في آخره فانّه يفعل في الابدان كما يفعل في الاشجار أوّله يورق و آخره يحرق »
و مولوى در مثنوى آن را بنظم آورده است به اين عبارت :« گفت پيغمبر باصحاب كبار * تن مپوشانيد از باد بهار »( تا آخر اشعار )
( 2 ) سردار كابلى ( ره ) در حاشيه نوشته : « هى بفتح الصاد المهملة و سكون الموحدة و فتح الواو و بالتاء في الآخر أى و ليست له جهلة الفتوة اى الشباب لانّ للشباب سكرا و جنونا فاذا خلا الشّابّ منهما كان دليلا على حسن أخلاقه و تسلّط عقله على نفسه ؛ حيدر قلى » .
( 3 ) يعنى ترك كند پس « بجاى گذاشتن » بر خلاف « بجاى آوردن » مىباشد .