بالائى دراز بود و تنى بزرگ و قوّتى عظيم داشتند چنان كه خداى تعالى مانند ايشان كس نيافريد و همه بت پرست بودند و پيوسته بساختن قلعههاى عظيم و دژهاى « 1 » بزرگ و كوشكهاى دراز مشغول بودند خداى تعالى جلّ جلاله و عمّ شأنه « 2 » هود را عليه السّلام كه از قبيلهء ايشان بود برسولى بر ايشان فرستاد ، فرمان وى نبردند و ويرا دروغزن داشتند و ايشان را مهترى بود نام او شدّاد عاد كه عالم بگرفته بود و بخدائى دعوى ميكرد و چون از هود عليه السّلام صفت بهشت بشنيد گفت : من نيز چنين بهشتى بسازم پس بهر ولايتى كس فرستاد و زر و سيم و گوهر و مرواريد بيشمار جمع كرد و بر زمينى كه هوايش خوشتر بود چندين فرسنگ در چندين فرسنگ بنا كرد بهشت را ؛ و چنين آوردهاند كه : صد هزار مرد استاد بر كار داشت و بهر استادى هزار مزدور بگماشت ، چون بچهل سال يا بيشتر آن بهشت تمام كرد وى با نديمان و وزيران بر نشست تا بدان جا شود چون بدر بهشت رسيد و پاى راست از ركاب باز گرفت تا از اسب فرود آيد هنوز پاى چپ در ركاب داشت كه ملك الموت عليه السلام بيامد و جان وى بستد و بقولى ديگر صيحهء از آسمان بيامد كه وى با نديمانش جمله بمردند و بدرك أسفل نزول كردند ؛ پس خداى تعالى بباد صرصر جملهء عاديان را هلاك كرد . قوله تعالى :
إِنَّا أَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ رِيحاً صَرْصَراً
« 3 » .
يعنى آن باد بغايت سرد بود و جاى ديگر فرمود كه :
الرِّيحَ الْعَقِيمَ
« 4 » ؛ يعنى باد همه شرّ و بلا بود و هشت روز همى آمد اوّل روز جمله كشتزارشان بزيان آورد ، و روز دوّم همه درختان را بخوشانيد « 5 » ، و روز سيّم چهارپايان خرد را چون گوسفند و برّه همه را بميرانيد ، روز چهارم همهء چهار پايان بزرگ را بميرانيد ،
هامش
( 1 ) در هر دو نسخه : « درهاى » ؛ در برهان قاطع گفته : « دژ بكسر اول و سكون ثانى قلعه و حصار باشد » .
( 2 ) « عم شأنه » ظاهرا تصحيف « عم نواله » است .
( 3 ) صدر آيهء 19 « سورة القمر » و ذيل آن اينست : «فِي يَوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ» .
( 4 ) ذيل آيهء 41 سورة الذاريات و صدر آن اينست : «وَ فِي عادٍ إِذْ أَرْسَلْنا عَلَيْهِمُ» .
( 5 ) در نسخهء ديگر : « بخوشكانيد » ( بواو بعد از خاء ) ؛ در برهان قاطع گفته : « خوشيدن با ثانى مجهول بر وزن پوشيدن بمعنى خشكيدن و خشك شدن باشد » و مطابق اين لغت است قول سعدى : « بخوشيد سر چشمههاى قديم » پس « خوشانيدن » متعدى « خوشيدن » مىباشد .