تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شهاب الأخبار ( شرح فارسى ) ( كلمات قصار پيامبر خاتم ص ) ( فارسى ) — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤
بر ايشان سخت مىآمد و ليكن امام كه اصل بود خاموش بود و جواب نميداد ايشان نيز خاموش مىبودند چون مرد بيرون آمد و برفت امام عليه السّلام ايشان را گفت كه : برخيزيد كه از پس وى برويم و جوابش باز دهيم ، جمله شاد شدند و برفتند ، امام آن مرد را گفت : آنچه در حقّ مادرم گفتى اگر راست گفتى خداى تعالى مادرم را بيامرزاد و بدان گناهش مگيراد ، و اگر بدروغ گفتى ترا مپرساد و عقوبت مكناد ، مرد چون اين سخن بشنيد بگريست و در پاى امام زين العابدين عليه السّلام افتاد و بگريست و گفت : و اللَّه كه دروغ گفتم و عذرها ميخواست . و مردم دانا و آهسته چون سخنى از نادان بشنودند خاموشى را كار فرمايند تا آن سخن نيز به آن زمين فرو رود ، و مردم نادان و سبك سر بجواب مشغول شوند و آن سخن را زيادت گردانند و در ميان خلق نيز فاش گردد و نه بس برآيد كه ديگرى ويرا بر آن سرزنش كند . و چون امام معصوم كه هرگز گناه از وى در وجود نيامده باشد شايد كه خشم فرو خورد پس آن كسى كه خشم را فرو نخورد و براند كجا اميد دارد كه خداى تعالى از وى در گذارد و بر وى نراند . 410 - بعثت بجوامع الكلم . ( 1 ) مرا فرستاده‌اند با جملهء كلمات يعنى قرآن ؛ اگر چه كلمات معدود است و حرفهايش شمرده است و نسّاخى « 1 » تواند كه آن را بر دستهء كاغذ نويسد با اين همه هر چه در كار دين به كار بايد از اوّلين و آخرين در وى مجتمع است ، و ديگر آنكه از روزگار مصطفى صلّى اللَّه عليه و آله باز علما ميشكافند و از معنى آن چند هزار كتب بيرون آوردند و هنوز از بيانش كامى نبريدند « 2 » و از درياى علمش قطرهء نچشيدند ، و حقايقش و دقايقش الّا معصوم نداند . و نصرت بالرّعب . و مرا نصرت دادند و بيم كردند در دل كافران ؛ و معلوم است كه از اسباب ترس و بيم يكى آن بود « 3 » كه ايشان ميشنودند كه مردى در عرب دعوى
هامش
( 1 ) نسّاخ يعنى رونويسىكننده و نسخه بردارنده . ( 2 ) يعنى چنان كه آرزويشانست گوهر مقصود را بدست نياوردند . ( 3 ) در نسخهء ديگر : « و معلوم است كه سبب ترس و بيم الّا آن نبود » .
شهاب الأخبار ( شرح فارسى ) ( كلمات قصار پيامبر خاتم ص ) ( فارسى ) — صفحة 254 | محمد بن سلامة القضاعي / مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث)