خداى تعالى و بنزديك خلق راست باشد نبايد كه اين خشم بگزاف براند بلكه بايد كه بر موجب شرع براند و نبايد كه حميّت نفس يا بيم سرزنش خلق ويرا بر چيزى دارد كه در دنيا و آخرت بر خطر باشد .
قسم سيّم - آنست كه خشم گيرد بر چيزى كه بر سبيل شهوت از يكى حاصل آيد ؛ هر كه اين خشم فرو خورد خداى تعالى ويرا دوست دارد و مستحقّ ثواب عظيم بود .
قسم چهارم - آنست كه بر سبيل كبر و بارنامه « 1 » بر يكى كه بمنزلت دون وى باشد گويد كه : فلان كه باشد كه من پيش وى سخن گويم ، يا با من نشيند ، يا من با وى خطاب كنم ؛ و آنچه بدين ماند ، اين خشم عين معصيت باشد ؛ و اگر براند ظلم عظيم باشد و نزديك آن باشد كه كافر شود ؛ زيرا كه بيشتر مردم بچشمش خوار آيد .
قسم پنجم - آنست كه يكى سخنى از سخن چين بشنود كه : فلان كس چنين ميگويد ، و چنين مىكند ، آن را كه حال چنين باشد بايد كه خود را بدارد و بجهل و نادانى چيزى نگويد و نكند كه بر آن پشيمان باشد ، و بسيار باشد كه وى دروغ گفته باشد و پس از آن اگر از شما فعلى در وجود آمده باشد ديگر نتوانيد كه آن را تلافى و جبران كنيد .
قسم ششم - آن باشد كه بر زبر دست گيرد بمكروهى كه از وى به دو رسد ، يا درويشى كه توانگرى ويرا برنجاند ، اگر چه اين را خشم نگويند زيرا كه وى نتواند كه براند و ليكن وى تواند كه نفرين كند و ويرا در خدا سپارد يا مكروهى « 2 » ديگر بر دست گيرد كه بدان مضرّتى بوى رساند شايد كه اين را خشم گويند ، هر كه اين خشم فرو خورد و مكافاتش بخداى تعالى باز گذارد مستحقّ ثواب شود و خداى تعالى داد وى بدهد چنان كه آوردهاند كه وقتى جبّارى بود ظالم و يكى
هامش
( 1 ) در برهان قاطع ( ضمن معانى ) [ بار نامه بر وزن كارنامه ] گفته است :
« و بمعنى نازش و مباهات و لقب نيك و تفاخر و غرور هم هست » .
( 2 ) در نسخهء ديگر « مكرى » .