گفت : چنان كه در بستر نرم و گرم بهشت را طلب كنند ؛ اين سخن در پادشاه اثر كرد و كارگر آمد چون بيدار شد در حال برخاست و جامهء ملوكانه از تن بيرون كرد و گليمى در پوشيد و از ميان خلق بيرون شد و بولايتى ديگر رفت و بعبادت حقّ سبحانه و تعالى مشغول شد . و هم در خبرست كه روزى غريب وار بر در گرمابهء رفت بر آنكه در رود و سر بشويد حمّامى او را منع كرد و گفت كه : نگذارم كه بىمزد در شوى ، پادشاه را گريه افتاد و آب از چشم مىباريد حمّامى را بر وى رحمت آمد و گفت : چه ميگريى پندار كه خود نگفتم برخيز و در شو و سر بشوى ، پادشاه گفت : نه از براى اين ميگريم از بهر آن ميگريم كه در گرمابه كه مدخل پليدانست و جاى شيطانست بىمزد نمىگذارند پس در بهشتى كه جاى پيغمبران و صدّيقانست و مدخل پاكان ؛ چگونه بىمزد در گذارند ؟ ! 409 -
وجبت محبّة اللَّه على من أغضب فحلم
« 1 » .
( 1 ) واجبست خداى را دوست داشتن آن كسى را كه چون بخشمش آورند بردبارى كند .
و خشم بر هفت قسم است :
اوّل - آنكه يكى خشم گيرد بحقّى كه بشنود يا بصوابى « 2 » كه بيند يا بكردارى خير كه به آن دارند « 3 » ؛ اين خشم كفر باشد و هر كه خشمى چنين براند از سر جهل [ براند « 4 » ] الّا كه اگر داند كه آن حقّ و آن صواب و آن كردار نه از بهر طلب قربت و رضاى خدا باشد چنان كه اهل ناموس و اهل حيلت كنند .
قسم دوّم - آن باشد كه خشم گيرد به چيزى كه از يكى بيند كه بنزديك
هامش
( 1 ) در أقرب الموارد گفته : « حلم ( كشرف ) حلما صفح و ستر فهو حليم ج حلماء و أحلام » .
( 2 ) در هر دو نسخه : « بناصوابى » و تصحيح نظرى شد .
( 3 ) در هر دو نسخه : « باز دارند » .
( 4 ) در نسخهء قديم كلمهء « براند » در اينجا نيست و به نظر ميرسد كه چيزى از عبارت ساقط شده است از قبيل : « يا از سر كفر » ، « يا از سر ظلم » .