هميشه زهد ورزيدى و از عبادت كم آسودى ، شبى بعبادت ايستاده بود نزديك وى زنى چند نشسته بودند و حديث همى كردند چنان كه عادت ايشان باشد مرد را انديشهء در خاطر آمد و اندك ميلى در دلش پديد آمد و حركتى و جنبشى در اندام مرد پديد آمد مرد را از آن خشم آمد و گفت : اى نفس از پى هوا ميروى ؟ ! ترا برنجى مبتلا كنم كه انديشههاى چنين بر تو محال گردد و در حال برفت و رسنى برگرفت و در اندام خود بست و آن رسن اندر گرفت و هر دو پاى بر آن بيفشرد و قوّت كرد تا ذكرش گسيخته شد پس روى ببيابان نهاد تا بموضعى رسيد كه آنجا نه زن بود و نه طعام بود ، آنجا بعبادت مشغول شد چون خداى تعالى آن جدّ و جهد ديد در رضاى وى ؛ هر روز از آب و طعام چندانى كه ويرا كفايت بود بديد ميكرد و آن درد از وى بزايل كرد .
و آنچه وى كرد در شرع مصطفى عليه السّلام نشايد كه كسى كند و اگر كند و يا چيزى بخورد كه بدان مرديش بشود مستحقّ آتش دوزخ شود و ليكن از بهر شكستن نفس و شهوت شايد كه روزه دارد ، و هر كه را انديشهء در دل آيد خداى تعالى ويرا بدان نگيرد و ليكن بايد كه خويشتن را از انديشهء دوّم نگاه دارد ، و حضرت مصطفى عليه السّلام فرمايد كه : هر كه چيزى أشكال « 1 » بكشد اگر همه سگى باشد خداى تعالى ويرا عقوبت كند ، و هر كه زنا كند چون زن دارد و اگر زن باشد و شوهر دارد بايد كه وى را سنگسار كنند و جز ازين نشايد و چون زنا را حال چنين باشد لواطه خود چون باشد ! در روزگار حضرت أمير المؤمنين على عليه السّلام يكى لواطه كرده بود حضرت أمير عليه السّلام بفرمود تا وى را به آتش بسوختند و بدان وقت كه ابليس ملعون مردان را و زنان را بمساحقه و لواطه فرمود عرش و كرسى بلرزيد و آسمان
هامش
( 1 ) كذا در نسخهء قديم و در نسخهء ديگر : « هر كه چيزى بنكالد نكشد » پس شايد عبارت چنين بوده : « هر كه چيزى را بنكال بكشد » و گويا مراد ترجمهء اين حديث باشد
« لا تمثّلوا و لو بالكلب العقور »
كه از خاتم الأنبياء صلّى اللَّه عليه و آله در باب نهى از مثله وارد شده است .