كه از كوچه اندر سراى « 1 » پيدا بود هر روز خويشتن را بياراستى و بميان سراى بر تخت نشستى چنان كه هر كس كه بكوچه اندر گذشتى ويرا بديدى و يكى را بر در سراى نشانده بود دايم تا اگر يكى را رغبت بودى از وى مزد بستدى و ويرا در سرا گذاشتى و در بنى اسرائيل جوانى بود كه جملهء روزگار خويش در زهد و پارسائى بسر برده بود و هميشه عبادت ورزيده بود روزى در آن محلّه ميگذشت ناگاه در آن سراى نگريد چون چشمش بر آن زن آمد هوى بر « 2 » وى غالب شد و شيطان بوسوسه يارى « 3 » داد مرد تا شبانگاه آنجا بايستاد و آن مرد كه بر در سراى ايستاده بود ويرا گفت كه : اگر مرادى دارى چندين زر بده و در شو ؛ مرد بتعجيل برفت و زر بياورد بوى داد و در سراى شد و با او بنشست ، و چون وقت دستيازيدن بود مرد را آن زهد و عبادت و آن شب برخاستن و روزه داشتن با يادش آمد بگريست ، زن بخنديد و گفت : وقت سرور و شاديست و وقت مراد يافتن چرا ميگريى ؟ مرد برخاست گريان و دل بريان و آب از چشم باران ؛ و آهنگ در كرد و چون بيرون آمد زن نيز انديشه كرد و گفت : آن خداى كه ويراست مرا نيز هست و آن دوزخ كه ويرا از آن بترسانيدهاند مرا نيز از آن بترسانيدهاند ، در حال بخروشيد و زارى بر گرفت و زينت از خويشتن بينداخت و جامهء كهنه در پوشيد و از پس وى برفت ويرا يافت روى بر زمين نهاده بود و چون مار گزيده بر خود مىپيچيد و در خاك مىغلطيد و خداى را همى خواند ، زن را آنچنان تأثير بيشتر كرد ، برين جمله توبه كرد و صالحه شد ، و ظاهر چنانست كه بزن وى شد .
و حضرت مصطفى عليه السّلام فرمايد كه : در بنى اسرائيل مردى بود سخت با بها و منظر و در زهد و عبادت بىمثل بود و همه شب نماز كردى و بروز روزه داشتى و قوت خويش و از آن اهلش از سبد بافتن ساختى ، روزى در محلّهء سبد ميفروخت كنيزكى ويرا بديد و در خانه شد و كدبانويش را گفت كه : مردى را
هامش
( 1 ) نسخهء دانشگاه : « اندر آن سراى » در برهان گفته : « اندر خانه يعنى درون و در خانه » .
( 2 ) يعنى هواى نفس .
( 3 ) در نسخهء ديگر : « بازى » .