تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شهاب الأخبار ( شرح فارسى ) ( كلمات قصار پيامبر خاتم ص ) ( فارسى ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
أخوّته ، و حرمت غيبته « 1 » ( 1 ) هر كه در معامله با مردم ظلم نكند و چون با ايشان حديث كند دروغ نگويد و چون ايشان را وعده دهد خلاف نكند وى آن كس بود كه مروّت و مردميش تمام بود و انصاف دادنش ظاهر بود ، ويرا ببرادر داشتن واجب بود و غيبت وى كردن حرام بود . و مصطفى عليه السّلام فرمايد كه : هر كه يك ساعت انصاف بجاى آورد بهتر از آن باشد كه شصت سال عبادت كند چنان كه بشب همه شب نماز كند و بروز به روزه باشد و جور و ظلم يك ساعت بتر باشد از معصيت شصت سال ، و هر كه با ظالمى بشود تا ويرا يارى دهد چنان باشد كه از اسلام بيرون آمده باشد ، و عهد مشكنيد و بر عهد شكستن يارى مدهيد ، و ظلم و ستم مكنيد . و حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام فرمايد كه : بر شما باد كه خويشتن را از ظلم كردن باز داريد كه ظلم و ستم دلها را ويران كند ، و هر كردارى كه نفس [ نه ] بجاى خويشتن كند « 2 » آن ظلم و ستم باشد و عجب از ظالم كه پيوسته قرآن ميخواند و بدان اميد نيكى ميدارد و نداند كه بر خويشتن لعنت مىكند قال اللَّه تعالى :
أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ
« 3 » . بزرگان در گناه تأمّل و انديشه نموده‌اند بدترين همه در دنيا سه چيزست : اوّل - شكرنا كردن ، دوّم - بر گناه ناترسيدن ، سيّم - ظلم و ستم كردن . 406 - من حفظ ما بين لحييه « 4 » و ما بين رجليه دخل الجنّة .
هامش
( 1 ) در نسخهء عتيقه در ذيل اين حديث نوشته : « عن علىّ عليه السّلام » يعنى اين روايت بوسيلهء علىّ عليه السّلام از پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله بما رسيده است چنان كه در كتب معتبرهء شيعه نيز به همين ترتيب يعنى بطريق ائمّه عليهم السّلام نقل شده است . ( 2 ) در نسخهء دانشگاه : « و هر كردارى كه كسى بجاى خويش كند » . ( 3 ) ذيل آيهء هيجدهم سورهء مباركهء هود و صدر آن اينست :وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً أُولئِكَ يُعْرَضُونَ عَلى رَبِّهِمْ وَ يَقُولُ الْأَشْهادُ هؤُلاءِ الَّذِينَ كَذَبُوا عَلى رَبِّهِمْ» . ( 4 ) طريحى ( ره ) در مجمع البحرين گفته : « اللّحى كفلس عظم الحنك ، و اللحيان بفتح اللام العظمان اللّذان تنبت اللّحية على بشرتها و يقال لملتقاهما : الذقن و عليهما نبات الاسنان السفلى » و در منتهى الارب آمده : « لحى بالفتح جاى ريش از مردم و جز آن ؛ و هما لحيان ، ألح على أفعل جمع الّا أنّهم كسروا الحاء لتسلم الياء و جمع الكثير لحىّ على فعول مثل طبىّ و دلىّ » .