و اگر پادشاه ظالم بود و داند و يا غالب ظنّ « 1 » دارد كه چون عمل وى كند تواند كه امر بمعروف كند و نهى از منكر ، و حقّ از ناحقّ باز دارد ، و مؤمنان را يارى دهد ، شايد كه عمل وى در خود پذيرد ؛ و اگر بخلاف اين ظنّ برد واجب باشد كه گردش نگردد ، و اگر بستم بر آن داردش « 2 » بايد كه قبول نكند الّا اگر « 3 » ترسد كه مضرّتى عظيم بوى رسد يا باهلش يا بمؤمنى ديگر ؛ پس قبول كند و آنچه ممكن بود بجا مىآورد ، و اگر ظاهر نتواند پنهان مىكند خاصّه در حقّ برادر مؤمن از رنجهاى ايشان برداشتن در خراج ، و در معاملات تيمار داشتن . و اگر پادشاه ظالم ويرا بر خون ريختن ناحق فرمايد « 4 » بايد كه دفع كند و در آن تقيّه نكند و اگر چه وى و اهلش و ديگر كسان بدين سبب كشته آيند ، و باكى نباشد كه صلت و عطاى ظالم قبول بكند الّا آنچه داند كه حرامست واجب باشد كه ردّ كند ، و اگر ترسد بستاند و بخداوندش دهد ، و اگر نشناسد به صدقه دهد ، و باكى نباشد خريدن و فروختن چيزى كه ظالم به معامله يا بخراج بستده باشد اگر چه بپرهيزيدن بهتر باشد ، امّا آنچه بظلم بستده باشد خريدن و فروختن آن حرام باشد ، و اگر چيزى به غصب بستده باشد و بامانت « 5 » بنهد شايد كه آن با ظالم ندهد بلكه آن با خداوندش دهد ، و اگر نشناسد تفحّص كند ، و اگر معلوم نگردد به صدقه بدهد .
405 -
من عامل النّاس فلم يظلمهم ، و حدّثهم فلم يكذبهم ، و وعدهم فلم يخلفهم فهو ممّن كملت مروّته « 6 » و ظهرت عدالته و وجبت
هامش
( 1 ) كذا ؛ و بهتر آن بود كه « ظنّ غالب » تعبير كند .
( 2 ) در نسخهء دانشگاه : « دارندش » .
( 3 ) كذا در هر دو نسخه و شايد در اصل « الّا آنكه » بوده و تصحيف شده .
( 4 ) در نسخهء دانشگاه : « بر خون ريختن بناحق دارد » .
( 5 ) در نسخهء دانشگاه : « يا بامانت » و بطور حتم « يا » زياد است زيرا مراد اينست كه چيزى را كه ظالم به زور و غضب گرفته و نزد شخصى آن را امانت بگذارد .
( 6 ) كذا در تمام نسخ بواو .