يا خويشاوندش بود ، دوست خدا آن بود كه دلش بايمان مزيّن و آراسته بود ، و دشمن خدا آن بود كه فعلى يا صفتى با خداى خواند كه خداى تعالى از آن منزّه و متعالى بود . و گفتهاند كه : دشمن خداى آن كس بود كه باطل بر دست گيرد و داند كه آن باطل است أمّا آنكه نداند و بپندارد كه آن حقّ است دشمن خداى تعالى نبود الّا اينكه قولش باطل است ؛ و اين باطل است زيرا كه جهودان و ترسايان كه بتپرستند پندارند كه بحقّاند و باتّفاق جمله دشمن خدااند . و حضرت مصطفى عليه السّلام فرمود كه : يا علىّ دوست تو دوست منست و دشمن تو دشمن منست ، و دشمن من دشمن تست ، و دشمن من و دشمن تو در لعنت خداى تعالى باشد .
346 -
من أصاب ما لا من مهاوش أذهبه اللَّه في نهابر
« 1 » .
( 1 ) هر كه مالى از حرام و شبهت آميخته بدست آيدش خداى تعالى آن مال را در هلاك برد ، و هلاك اينجا عقوبت باشد و لطف و بركت باز گرفتن بود يعنى هر كه از حرام و شبهت چيزى اندوزد اگر خورد و اگر نخورد عقوبت يابد ، و اگر بخير كند پذيرفته نشود و عقوبت يابد ، و اگر نگهدارد عقوبت يابد و خداى تعالى در آن بركت نكند و از حادثهها باز نيايد ، و هر ساعتى گناهى از وى حاصل مىآيد و در واجب تقصير مىكند ؛ گناه در آن تصرّف كردنست ، و واجب با خداوندش رسانيدنست و از آن توبه كردنست .
و حال فتوى كن « 2 » و بهانه جوى در حرام از حال دزد و راهزن بترست ؛ زيرا كه دزد داند كه حرام مىخورد و فتوى كن فتوى را بهانه ميسازد و دليل مىكند بر حلال ؛ و نزديك باشد كه كافر شود « 3 » ، و جاهل و حرام خواره بلذّت حالى
هامش
( 1 ) جزرى در نهايه گفته : « و فيه :
من أصاب مالا من مهاوش أذهبه اللَّه في نهابر
؛ هو كلّ مال أصيب من غير حلّه و لا يدرى ما وجهه . و الهواش ما جمع من مال حرام و حلال كأنّه جمع مهوش من الهوش [ و هو ] الجمع و الخلط . و الميم زائدة و يروى نهاوش بالنون و قد تقدّم و يروى بالتاء و كسر الواو جمع تهواش و هو بمعناه » .
( 2 ) در نسخهء ديگر : « فتوى ده » و مراد مفتى است .
( 3 ) از اين آيهء مباركهإِنَّما يَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشاءِ وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ» ( آيهء 169 سورهء مباركهء بقره ) معلوم مىشود كه اين امر غايت قصواى مراتب گناهان است ، و از آيهء 32 سورهء مباركهء اعراف نيز اين مطلب بطور وضوح بر مىآيد ؛ فراجع ان شئت .