گيرد و زود بگذارد ، و بوقت خشم خداى را ياد كند تا بوقت عقاب خدا شما « 1 » را ياد كند . و لقمان حكيم گويد : سه چيز بوقت سه چيز پيدا گردد ؛ اوّل - دانش و زيركى بوقت خشم پيدا گردد . دويّم - مردانگى بوقت كارزار پيدا گردد .
سيّم - دوستى بوقت حاجتمندى پيدا گردد . و يكى بزرگى را ستايش ميكرد و ثنايش ميگفت گفتش كه : بوقت خشم مرا آزمودى و بردبارم يافتى ؟ - گفت : نه ، ديگر گفت كه : در سفرم آزمودى و نيكخوئى مرا معلوم كردى ؟ - گفت : نه ، گفت :
بوقت معاملت مرا با انصاف يافتى ؟ - گفت : نه ، گفت : پس مرا مدح و ستايش مكن و كسى را كه بدين سه چيز نيازموده باشى ثناى وى مگوى . و حضرت أمير المؤمنين على عليه السّلام ميفرمايد كه : چون كسى بجاى تو بدى كند و تو بر مكافاتش قادر شوى بايد كه درگذرى بشكرانهء آنكه بر وى دست يافتى . و روزى شاه مردان علىّ عليه السّلام كافرى را بيفكند و بر سينهء وى نشست تا سرش ببرد ، كافر گفت : يا علىّ مرا حاجتى هست به تو ؛ ميخواهم كه روى ترا ببينم ، شاه ولايت عليه السّلام زره از روى مبارك بر گرفت كافر ملعون خيو در روى مبارك آن حضرت پاشيد ، عليّ عليه السّلام را خشم آمد و كافر را رها كرد و نكشت گفت : اگر وى را بكشم از خشم خويش وى را كشته باشم « 2 » . و حضرت امام زين العابدين عليه السلام خواست كه دست بشويد كنيزك آب به دستش ميكرد ابريق از دستش بيفتاد و بر دست امام آمد و دستش از آن رنجور شد ، كنيزك چون بدانست گفت :
وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ
؛ يعنى خدا ميفرمايد كه : آنان كه خشم فرو خورند ، امام عليه السّلام
هامش
( 1 ) كذا در هر دو نسخه و مناسب بسياق عبارت « او » است .
( 2 ) اين قصّه در كتب اخبار مختلف نقل شده و يك طريقش آنست كه مولوى در مثنوى نقل مىكند ( اواخر دفتر اوّل ) :« از على آموز اخلاص عمل * شير حق را دان مطهّر از دغل »
« در غزا بر پهلوانى دست يافت * زود شمشيرى بر آورد و شتافت »
« او خدو انداخت بر روى على * افتخار هر نبىّ و هر ولى »( تا آخر قصّه كه مشتمل است بر مسلمان شدن وى با پنجاه نفر از خويشاوندانش ) .