258 -
أربعة يبغضهم اللَّه تعالى ؛ البيّاع الحلّاف ، و الفقير المختال ، و الشّيخ الزّانى ، و الامام الجائر
. ( 1 ) چهار كسند كه خداى تعالى ايشان را دشمن دارد ؛ يكى آنكه در تجارت سوگند خورد ، دويّم - درويشى كه تكبّر كند ، سيّم - پيرى كه زنا كند ، چهارم - پادشاهى كه بيداد كند .
259 -
ثلاث مهلكات ، و ثلاث منجيات ، فالثّلاث المهلكات شحّ مطاع ، و هوى متّبع ، و إعجاب المرء بنفسه ، و الثّلاث المنجيات خشية اللَّه في السّرّ و العلانية ، و القصد في الفقر و الغنى ، و العدل في الغضب و الرّضى .
( 2 ) سه چيز هلاككننده است ، و سه چيز رهاكننده است ، آن سه چيز كه هلاككننده است ؛ اوّل - بخيلى كه نفس آن را فرمان برد « 1 » ، دوّم - پيروى نفس كردن ، سيّم - خود بينى و از خود راضى بودن . و آن سه چيز كه رهاننده است ؛ اوّل - ترسيدن از خداى در نهان و آشكارا ، دويّم - ميانه زيستن در حال درويشى و توانگرى ، سيّم - انصاف دادنست در آن حال كه خشم دارد و در آن حال كه راضى بود .
260 -
المستبّان ما قالا فهو على البادى ما لم يعتد « 2 » المظلوم .
( 3 ) دو دشنام دهنده مر يك ديگر را آنچه گويند گناه ابتداكننده را بود مادام تا مظلوم بجواب دادن بوى در نگذرد ؛ بهر رنجى كه بدل وى رسد بقيامت عوض يابد و بصبر كردن ثواب يابد ، و با پيغمبران بود ، و خدا از وى راضى بود ، و فرشتگان شاد گردند ، و نزديك مردم پسنديده بود ، و بيشترى آن بود كه دشنام دهنده پشيمان گردد ، و بود كه عذر خواهد ، و اگر جواب باز دهد عوض بر خويشتن بزيان آورده باشد ،
هامش
( 1 ) در اصل : « نفس را فرمان بود » .
( 2 ) در نسخهء عتيقه بجاى
« ما لم يعتد »
: « حتّى يعتدى »
.