و از ثواب باز مانده بود ، و بود كه فتنه بديد آرد ؛ زيرا غالب آنست كه از سخن فتنه خيزد و مرد آن بود كه وقت صبر كردن پاى دارد ، و وسواس شيطان كه گويد :
اگر تو جواب ندهى خوار و ذليل گردى ، و از وى ترسيده باشى ، و مردم بر چيز ديگر گيرند ، و اين ترا زيان دارد ؛ و آنچه بدين ماند ، اين جمله از خويشتن دور گرداند و ابليس عليه اللّعنه را براند . و حضرت مصطفى عليه السّلام قومى را ديد كه سنگ مىآوردند و مىآزمودند تا قوّت كه را بيشتر باشد ؟ - گفت : شما را خبر دهم كه قوىتر شما كيست ؛ آنست كه به حال گرمى « 1 » و خشم ديوان را براند و صبر بجاى آرد و اگر چه بجاى او بد كنند ( مصراع ) ما را جز احتمال دگر پيشهء مباد .
و روز أحد كه حضرت مصطفى را عليه السّلام جراحت كردند مؤمنان گفتند : يا رسول اللَّه دعا كن تا خداى تعالى اين قوم را هلاك كند ، گفت : من آمدهام تا ايشان را از آتش دوزخ آزاد كنم و برهانم پس چگونه هلاك ايشان خواهم ؟ ! و گفت :
اللّهمّ اهد قومى فانّهم لا يعلمون
؛ يعنى بار خدايا راهنماى قوم مرا كه راه نميدانند . و حضرت مصطفى عليه السّلام ميفرمايد كه : هر كه در وى سه خصلت نباشد مزه و طعم ايمان نيابد :
أوّل - حلم و بردبارى كه بدان جهل جاهلان و سفاهت بىخردان از خويش باز دارد .
دويّم - پرهيزى كه بدان از حرام بپرهيزد و دور بود .
سيّم - خلقى كه بدان با خلق مدارا كند . و يكى بزرگى را گفت كه : اگر چيزى بگوئى چهار باز شنوى ، جواب داد كه : اگر چهار بگوئى يكى شنوى « 2 » و حضرت مصطفى عليه السّلام فرمايد كه : حرامست مؤمنان را كه زبان از يك ديگر باز گيرند « 3 » بر سبيل غضب و خشم ، و هر كه بميرد و زبان از برادر مؤمن باز گرفته باشد
هامش
( 1 ) كذا ؛ و مراد حدّت خشم و سورت غضب است .
( 2 ) كذا و شايد نظر بسياق كلام چنين باشد كه : « يكى باز نشنوى » .
( 3 ) گويا « زبان باز گرفتن » كنايه از خاموش شدن بر سبيل قهر است .