و سنّت و عامّ و خاصّ را بداند و به قرآن دانا بود ، و لغت عرب و رسم ايشان در كلام و نحو و اعراب نيك داند ، و گفتار و كردارش همه صالح بود ، و از دنيا نيك بپرهيزد و در آن زاهد بود ، و از هواى نفس حذر كند ، و بر تقوى حريص بود ، و بايد كه چون حكم كند بر وضو بود و با سكون و وقار و آهسته بود ، و ساكن نفس و فارغ - دل بود ، و خشمناك و ترشروى نبود .
253 -
خصلتان لا تجتمعان في مؤمن ؛ البخل و سوء الخلق
« 1 » .
( 1 ) دو خصلتست كه در مؤمن جمع نشود ؛ بخيلى در آنچه بود ، و خوى بد داشتن .
254 -
خصلتان لا تكونان في منافق ؛ حسن سمت و فقه في الدّين
« 2 » .
( 2 ) دو خصلتاند كه در منافق نباشد ؛ نيكو سيرتى و فقيه بودن در دين .
255 -
عينان لا تمسّهما نار ؛ عين بكت في جوف اللّيل من خشية اللَّه ، و عين باتت تحرس في سبيل اللَّه .
( 3 ) دو چشم است كه آتش بدان نرسد ؛ چشمى كه در شب بگريد از ترس خدا ، و چشمى كه پاس دارد از مجاهدان در راه خدا .
256 -
منهومان لا يشبعان طالب العلم و طالب الدّنيا
. ( 4 ) دو حريصاند كه هرگز سير نشوند جويندهء علم و جويندهء دنيا .
257 -
الشّيخ شابّ في حبّ اثنين ؛ طول الحيوة و كثرة المال .
( 5 ) پير در دوستى دو چيز گوئى جوانست ؛ در دوستى زندگانى دراز ، و آرزوى مال بسيار . و حضرت مصطفى عليه السّلام ميفرمايد بدين خبر كه : پيران را ملامت مكنيد كه كودكان را اميد آن بود كه بجوانى رسند ، و جوانان را اميد آن بود كه بكهولت رسند ، و كهول را اميد آن بود كه بپيرى رسند ، پير را اميد چه بود ؟ و مال كجا برد ؟ كه هر ساعت گوش است كه بميرد « 3 » .
هامش
( 1 ) ترتيب ذكر اين حديث در نسخهء عتيقه بر خلاف اين نسخه است .
( 2 ) ترتيب ذكر اين حديث در نسخهء عتيقه بر خلاف اين نسخه است .
( 3 ) يعنى انتظار مرگ را ميكشد و گوش بزنگ مرگ است .