تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى (فارسى) — صفحة 35

مساهمون:

ص٣٥
آورد و اينكه آدمى در اعمال خود آزاد و با اراده است و پاداشش عملكرد خود را بر دوش مىكشد ، امّا اگر آدمى در ذات خدا ژرف انديشى كند ، در ذات الهى تفكّر كرده كه همان زندقه و كفر است و اين در حالى است كه سامرى اين امّت به صحنه مىآيد تا پيرامون قدر سخن گويد و در انديشهء مردم شبهه بيفكند وگمراهشان سازد . چنين به نظر مىرسد كه حسن بن ابى الحسن بصرى مىكوشيد از خلال مكاتبات و نامه نگاريهايش با امامان معصوم عليهم السلام انديشه‌هاى خود را توجيه كند ، ولى جز ردّى قاطع پاسخى از ايشان در نمىيافت . از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت شده كه فرمود : حسن بن ابى الحسن بصرى نامه‌اى به حسين بن على بن ابىطالب عليه السلام نوشت و از حضرت پيرامون قدر پرسش كرد . حضرت عليه السلام به او نوشت : « پس آن چيزى از قدر را پيروى كن كه من به تو شرح دادم و به ما اهل بيت رسيده است ، زيرا هر كه به خير و شر قدر ايمان نياورد كفر ورزيده است و هر كه گناهان را بر دوش خداوند عزّوجلّ نهد بر خدا دروغى بزرگ بسته است . » به نظر مىرسد اين مرد همين كار را كرده است ، زيرا او يا عملكرد و مسؤوليت عملكردهاى آدمى را به دوش خدا مىنهاد ، يا معتقد بود كه خدا در مسئلهء قدر دخالتى ندارد ، ليكن حسين عليه السلام در پاسخ او مىفرمايد : « همانا خداوند تبارك و تعالى با اجبار اطاعت نمىشود و در معصيت از او هيچ زورى در كار نيست و خداوند بندگان را در نابودى رها نمىكند و در آنچه ايشان را مالك مىگرداند ، مالك حقيقى شمرده مىشود » تا آنكه امام عليه السلام در پايان حديث مىفرمايد : « من بر اين باور هستم و بدان قائلم و به خدا سوگند من و يارانم بر اين اعتقاد هستيم و ستايش از آن خداست . » « 1 » از آنچه گذشت طبيعت شرايط حاكم بر آن روزگار جامعهء اسلامى و طبيعت عواملى كه به پيدايش علم كلام انجاميد رخ مىنمايد . امامان معصوم عليهم السلام حقايق را
هامش
( 1 ) - بحار الانوار ، ج 5 ، ص 123 .