چرا علم كلام ؟
هنگامى كه فرهنگ اسلامى با نوسان رو به رو شد و در نتيجهء شرايط سياسى و اجتماعى تحت تأثير هرج و مرج قرار گرفت ، به ويژه پس از كشته شدن خليفهء سوم ، پرسشهايى در جامعهء اسلامى مطرح گشت كه عرصهء فرهنگ نمىتوان تأثير آنها را ناچيز شمرد و بدين ترتيب لرزه به انديشهها راه يافت و اين عامل ، خود انگيزهاى گشت براى علماى دين تا دانش و يا فنّى را بنيان نهند كه بتواند توازن فضاى فرهنگى و تعادل فكرى را بر قرار كند . اين از يك سو و از سوى ديگر باب دانشى كه پيامبر كاملًا در برابر مسلمانان گشوده بود و سخنان ارزشمندى همچون :
« من شهر علم هستم و على دروازهء آن » و « على داورترين شماست . » « 1 » و « هر كه من مولا و سرور اويم على نيز مولا و سرور اوست » « 2 » ، و نيز دروازهء در آمدن به معارف الهى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آن را با اين فرموده گشوده بود كه : « من در ميان شما دو گوهر گرانسنگ مىنهم مادام كه به آن دو چنگ زنيد هرگز گمراه نشويد : كتاب خدا و عترت من يعنى اهل بيتم . » « 3 » همگى به سبب طوفانهاى جاهليت جديد در جامعهء نوين اسلامى و هوسهاى سلطه جويانهء پارهاى گروهها به عقب رانده شدند ؛ گروههايى كه مىكوشيدند اهل بيت عصمت را از مراكز هدايت آگاه كردن دور كنند و در نتيجه مردم را از تفسير قرآن كريم بر كنار نگه دارند ، لذا انديشههاى بيگانهء وارداتى ، جامعهء اسلامى را مورد تهاجم قرار مىداد و مردم نيازمند فرهنگ جايگزينى بودند و بدين ترتيب نظريههاى جديدى رشد كرد و مكاتب فكرى گوناگونى بنيان نهاده شد و بدين سان امثال حسن بصرى و و اصل بن عطا به صحنه
هامش
( 1 ) - بحار الانوار ، ج 10 ، ص 445 ، روايت 15 .
( 2 ) - همان مأخذ ، ج 4 ، ص 203 .
( 3 ) - همان مأخذ ، ج 2 ، ص 285 ، روايت 2 .