با رقيبان او كه در برابر مقام كبريايش پرستش مىشوند دعوت مىكنند و همگى به اصلاح نفس و در نتيجه اصلاح جامعهء انسانى فرا مىخوانند . معارف الهى كه به دست پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله تكامل يافت همان معارفى است كه به گونهاى مجمل با آدم عليه السلام به عرصه در آمد و همان معارفى است كه با نوح ، ابراهيم ، موسى و عيسى و همهء پيامبران عليهم السلام به ارمغان آورده شد .
بنابراين ، براى مثال : افلاطون نمىتواند مادامى كه آموزشهاى اشراقى او مخالف آموزشهاى پيامبر ماست يك پيامبر تلقّى شود و حتّى زردشت نيز اگر آموزشهايى مخالف با عيسى داشته باشد نمىتواند پيامبر تلقّى گردد . انديشههاى صوفى گرانه و اشراقى كه به او نسبت داده مىشود حقيقت ندارد ، زيرا با آنچه ما از معارف قرآن كريم مىدانيم ناهمسوست .
پس انديشهء نخست ، بطور كلّى چنين است كه رسالتهاى الهى ، دعوت اين رسالتها ، فرهنگ آن و عناوين اصلى معارف آن يكى هستند و بس و اختلافى در ميان آنها يافت نمىشود ، مگر آنچه به عنوان قوانين جزيى مطرح مىشود كه با زمان تغيير مىيابد .
انديشه دوم - قرآن كريم كاملترين رسالت الهى
معارف الهىِ برخاسته از رسالتهاى الهى را در قرآن كريم مىيابم . اگر ما در آيات شريفه ، ژرف انديشى كنيم به موضوعاتى آگاهى مىيابيم كه انجيل ، تورات ، زبور و صد و سى و چند كتاب الهىِ فرود آمده بر انسان بدان فرا مىخواند . براى مثال با قرائت سورهء هود ، يا شعرا ، يا قصص و بلكه همهء سورههاى قرآنى ، فراگيرىِ قرآن كريم و سيطرهء آن بر همهء رسالتهاى پيشين ، رخ مىنمايد و كاملًا آشكار مىشود كه قرآن ، كاملترين و جامعترين رسالتهاست .
با نگاهى به آنچه كه پيامبران بدان فرا مىخواندهاند و با توجّه به حقيقت رسالتهايى كه آنها را به ارمغان آوردهاند و نيز تاريخ اين رسالتها در مىيابيم كه تمامى