كرد ؟ امام عليه السلام در پاسخ فرمود : « آرى ! به شرط آنكه او را از دو حد خارج كنى : حدّ تعطيل و حدّ تشبيه . » « 1 » با اين بيان فشرده امام عليه السلام مردم را از نظر ايمان به سه بخش تقسيم مىكند . هر كس او را با تشبيه اثبات كند مشرك است و كسى كه او را نفى كند كافر است و كسى كه او را بدون مانند و تشبيه به اثبات رساند يكتا پرست است .
هنگامى كه ما مىگوييم خدا داناست او را از حدّ جهل بيرون آوردهايم ، ولى در همين زمان هنگامى كه مىخواهيم علم او را چنان كه بايد توصيف كنيم سر گردان و ناتوان مىمانيم . ديگر صفات نيز همين گونه است . پس او توانايى است كه عاجز نيست ولى هيچ كس از اسرار قدرت الهى آگاهى ندارد و اين در وجودِ خط جدا كنندهء ميان خالق و مخلوق امرى طبيعى و منطقى است و اگر هر دو طرف در علم و قدرت خود با يكديگر همسان بودند ديگر حقيقت قائل به وجود خالق و مخلوق منتفى مىشد و اليعاذ باللَّه اين سخن درست مىبود كه خداوند در خداونديش شريكانى دارد .
2 - امام على عليه السلام مىفرمايد : « چيزى را نديدم ، مگر آنكه پيش از او و پس از او و همراه او خدا را ديدم . » پس پديدههاى موجود ما را به سوى خداوند عزّوجلّ راهنمايى مىكند ، پس عدمِ نخستين پديدهها يعنى وجود چيزى كه پيش از آنها بوده است و وجودِ حاضر اين پديدهها يعنى وجود كسى كه بدانها حيات مىبخشد و عدم دوم آنها يعنى باقى ماندن كسى كه آنها را مىميراند .
3 - امام عليه السلام در خطبهء نخستين نهج البلاغه مىفرمايد : « موجود است ولى نه از عدم ، با هر چيزى هست ولى نه آنگونه كه همسنگ آن باشد و غير از هر چيزى است ولى نه آنگونه كه از آن كناره گيرد ، فاعل است و فعل از او صادر مىشود ولى نه به معناى حركات و انتقالات از حالى به حالى و نه به معناى ابزار . » ، و اين يعنى جدايى ميان هر چيزى با آفرينندهء هر چيزى و در ميان نبودن سنجش و ناتوانى از آن
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 3 ، ص 260 ، روايت 260 .