آن را درك مىكنند و اين واقعيت در حدّ خود در استدلال و يا توضيح ، حجّت است و اين حجيّت از پذيرش آن از سوى عقل پرتو مىگيرد .
علّت و معلول
در اين جا انديشهاى مشهور ميان فلاسفه وجود دارد كه ما مايليم در اين محدوده به بحث پيرامون آن بپردازيم و آن اين انديشه است كه لزوماً علّت بايد از نسخ معلول باشد ، بدين معنا كه محال است آتش ، سرما به بار آورَد و محال است از يخچال ، حرارت بتراود . پس از انسان نيكو تنها عمل شايسته سر مىزند و از انسان خبيث جز عمل ناشايست حاصل نمىآيد و اين قانونى عقلى است .
ولى ما مىگوييم : شايد نظريهء علّت و معلول درست باشد ولى بايد بر لزوم هم جنس بودن دو طرف تأكيد كرد و دانست كه علّت ، معلول را در شكلهاى مختلف در خود دارد ، زيرا معلول عبارت است از خروج يك پديده پس از پوشيدگى . همهء اين تعبيرات به يك سخن منجر مىشوند و آن اينكه هر چيزى ، چيز همانند خود را به بار مىآورَد و يك پديده چيزى برون نمىدهد ، مگر همانند خود را .
معتقدان به نظريهء وحدت وجود ، بر صحّت ديدگاه خود به قانون علّت و معلول استدلال مىكنند و بر اين نكته تأكيد دارند كه خالق ، همان وجود است و مخلوق تجلّى اين وجود ، پس در نتيجه اين دو يكى هستند ، يعنى خالق و مخلوق از يك قماش مىباشند و مادامى كه اين دو يكى هستند پس بايد ناگزير اصل ، مانند خود را بيرون دهد و در همين جاست كه اصل پيشگفتهء صوفيان آشكارا رخ مىنمايد كه :
اگر يك مسلمان مىدانست كه بت چيست اعتقاد مىيافت كه پرستش آن ، همان پرستش خداوند متعال است .
دور و تسلسل
ما پيرامون اين سخن ، گفتگوها و پاسخهايى داريم كه از آن جمله است :