تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى (فارسى) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
عقلها اوج فراوان مىگيرند ، امّا به دو نمىرسند و خداوند خود در قرآن مجيد مىفرمايد : مَّا أَشْهَدتُّهُمْ خَلْقَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَا خَلْقَ أَنفُسِهِمْ . . . « 1 » . « من آنها را نه در آفرينش آسمانها و زمين و نه در آفرينش خودشان حاضر نساختم . . . » ما مخلوقها ، چگونگى آفرينش خويش را نديده و درك نكرده‌ايم و نمىتوانيم بگوييم آفرينش بر طبق قانون علّت و معلول صورت پذيرفته است . آرى ! ممكن است از نقطه نظر لغوى بگوييم خداوند سبحان علّت خلايق و يا علّت العلل است ، ولى اين صرفاً تعبير فراخ است و صرفِ تعبير نمىتواند دليل عقلى باشد ، يا مىتوانيم بگوييم دليل عقلى با صرف يك بيانِ درهم و پريشان ، استقرار نمىيابد . آنچه از مثالهاى حرارت ، آتش ، سرما ، يخچال و سنخيت علت در خاطر داريم همگى در حدود مخلوقها مطرح است نه در حدّ و مرز تعريف پيوند ميان خالق و مخلوق . ما در پرتو فطرت پاك خود در مىيابيم كه خالق ، جز مخلوق است و به هيچ صورت درست نيست كه ميان آفريننده و آفريده ، ميان توانا و ناتوان ، ميان توانگر و كم توشه ، قياس شود .

منطق روايات

روايات متعددى در دست است كه از پيامبر و امامان اهل بيت عليهم السلام در اين زمينه رسيده است به علاوه مقدار فراوانى آيه كه به تعريف صفات الهى ، جدا كردن ميان او و مخلوقات اختصاص دارد : 1 - از امير المؤمنين عليه السلام پرسيدند كه آيا مىتوان كلمهء « شىء » را به خدا اطلاق
هامش
( 1 ) - سورهء كهف ، آيهء 51 .
اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى (فارسى) — صفحة 309 | آژير / السيد محمد تقي المدرسي