شيوه چنگ مىزنيم :
اوّل - در فراهم كردن دلايلى منطقى نهفته است كه مشروعيت و قوّت خود را با تسلسل از عقل مىستاند .
دوم - اين شيوه از شيوهء اوّل بسيار نزديكتر است و آن شيوهء استدلال مستقيم با عقل است . اين شيوه را ما فطرت مىناميم . فطرت مىتواند ما را به اينكه آسمانها ، زمين و ديگر پديدهها در ذات خود تحقّق يافتهاند ، ره بَرد ، چنان كه مىتواند ما را به اين رهنمون سازد كه همهء پديدهها به وجود و ماهيت منتهى مىشوند و اصل ، وجود است و ماهيت ، پديدهاى است عارضى و در مباحث پيشتر يادآور شديم كه انسان بايد به وجدان خود بازگردد و آن را به سخن وا دارد و در نتيجه به خرد خود باز گشت كند .
از اين گذشته عرف و يا عرف عُقلا با همهء ابعادى كه نمايانگر آن است چنان نمودى مىيابد كه همهء عقول آن را مىپذيرند . اگر مردم در محدودهء هوس ، تمايلات نفسانى ، ذوق و احساسات با يكديگر ناهمگون هستند ، بدون ترديد در معقولات با هم يكپارچهاند ، زيرا كه عقل آدمى از هنگام قدم نهادن نخستين انسان بر سطح كرهء زمين تا آخرين انسانى كه در آخرين لحظات هستى پاى از اين دنيا برون مىنهد همان است كه هست .
اگر مردم در ذايقهاش اين و يا آن خوراك با يكديگر اختلاف دارند ، يا برخى از آنها جامهء خاصى را ترجيح مىدهند كه ديگران آن را خوش نمىدارند ، ولى در پذيرش معقولات همگى با يكديگر همداستانند .
هنگامى كه ما به عرف استشهاد مىكنيم مقصود ما از آن دست كم درك و فراگيرى كامل معقولات است از نظر واقعيت خارجى ، يعنى مردم از آسمان ، وجود آسمان را درك مىكنند و ديگر چگونگى بيان و تفسير اين وجود براى ما اهميتى ندارد ، يعنى آنچه در قضيهء عرف عاقل براى ما اهميت دارد همان چيزى است كه عقول مردم بنا به فطرت تهى از انباشتگيها وپيشينههاى تربيتى و فرهنگى ،
اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى (فارسى) — صفحة 306
مساهمون: آژير
ص٣٠٦