فصل سيزدهم : نظريهء وحدت وجود ، بحثى مقايسهاى
دلايل و مداركى در ميان است كه معتقدان به وحدت وجود آنها را اقامه كردهاند و اين دلايل در مراحلى دسته بندى مىشوند . در آغاز آنها كوشيدند در مقابل معتقدان و بنيانگذاران اصالت ماهيت ، اصالت وجود را اثبات كنند . آنگاه كوشيدند اصالت تحقق وجود و يا قرار دادن وجود را به اثبات رسانند و آنگاه اندك اندك به وحدت وجود رسيدند . در حقيقت ، همهء مراحل عقلى كه معتقدان به اصالت وجود باگذر از آن اندك اندك به اين مسأله و انديشه رسيدند همگى نيازمند دلايلى هستند قانع كنندهتر از آنچه آوردهاند .
براى آنكه انديشهء اصالت وجود را در ميان اين جماعت بهتر شناسايى كنيم و زيرسازهاى عقلى را كه براى اثبات آن بدانها تكيه كردهاند روشن كنيم نيازمند ارائهء برخى حقايق مقدّماتى هستيم كه نه تنها در محدودهء اثبات و يا نقض انديشهء اصالت وجود ما را سود رساند ، بلكه در همهء مسايل و ديگر انديشههاى فلسفى براى ما سودمند باشد . دليل آن اين است كه اين حقايق مقدّماتى ، همان حقايق كه داراى روش اصولى هستند ، يعنى با شيوه اصولى تفكّر آدمى در پيوندند .
به نظر شما ، ما وجود خود را با چه به اثبات رساندهايم ؟ . و چگونه به وجود هستى پيرامون خود پى بردهايم ؟ . و به چه طريق توانستهايم وجود خداوند سبحان را به منكران ثابت نمائيم ؟ و با چه شيوهاى در ميان خود تفاهم برقرار مىكنيم ؟