وَأَنَّهُهُوَأَضْحَكَوَأَبْكَى * وَأَنَّهُ هُوَ أَمَاتَ وَأَحْيَا * وَأَنَّهُ خَلَقَالزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَالْأُنثَى « 1 » .
« و اوست كه مىخنداند و مىگرياند ، و اوست كه مىميراند و زنده مىكند و اوست كه زوجماده و نر را آفريد . » .
وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ * وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ « 2 » .
« و او خدايى است كه مرا طعام مىكند و سيرابم مىسازد و هرگاه بيمار شدم بهبودم مىبخشد . »
و اين همان عاملى است كه انديشهء جبر را به انسان الهام مىكند ، زيرا هر فعلى لاجرم بايد فاعلى داشته باشد و اين همان است كه به اعتقاد جبر آلود برخى انجاميده است و اين كه فعل انسان ، از سوى خداوند صادر شده است ، تا جايى كه برخى از فلاسفهء مسلمان نيز باور يافتهاند كه فعل انسان از سوى خدا صادر گشته است و گفتهاند كه فعل به صورت مستقيم از بنده و به صورت غير مستقيم از خدا سر مىزند . هنگامى كه از اشاعره پرسيده مىشود : بنابراين چگونه خداوند فعل را انجام مىدهد و بنده را به سبب آن مؤاخذه مىكند ؟ و اگر او موجب حقيقى ارتكاب گناه است پس چگونه مىتواند ارتكاب اين گناهان را مورد مؤاخذه قرار دهد ؟ و اگر خدا در انجام نيكيها اصل است پس شايستگى بنده در دست يافتن به پاداش و فردوس برين چگونه است ؟ آيا در اين ، ستمى فاحش نهفته نيست .
آنها پاسخ مىدهند : چنين باشد ، اصلًا فرض كنيم كه خدا ستم كرده است .
در پاسخ به ايشان گفته مىشود : ستم ، امر قبيحى است و نسبت قبح به خداوند امرى نادرست است .
و آنها در پاسخ مىگويند : حسن وقبح ، امورى عقلى نيستند و وظيفهء عقل تعريف و جدا كردن اين دو امر از يكديگر نيست ، بلكه بايد آن را از وظايف
هامش
( 1 ) - سورهء نجم ، آيات 43 - 45 .
( 2 ) - سورهء شعراء ، آيات 79 - 80 .