بنهد و از آن زيرسازى بنيادين فرآورد كه در رفتار ، گفتار ، كردار و در طول سالها آن را سكوى حركت خود قرار دهد .
اين سخن به مفهوم آن است كه بايد جنبهء مثبت اين دو واژه را فرا ستاند . جنبهء مثبت سخن جبريه ايمان انسان است به وجود قانونى در آفرينش كه بر جهان سيطره دارد و آن را به پيش مىبَرد و جنبهء مثبت انديشهء تفويض اعتقاد انسان است به آزادى و قدرت گزينش خود و هر كه به راه حل ميانه اعتقاد يابد لاجرم بايد دو جنبهء مثبت اين دو نظريه را به گونهاى ژرف و آگاهانه فراستاند ، يعنى از يك سو به وجود قدرت مطلقهاى اعتقاد يابد كه بر مسير هستى ، تمام حركات وسكنات آفرينش ، چيره است و اين اعتقاد چنان در سويداى دل او ريشه دوانده كه به حديقين رسيده است و همزمان به آزادى و قدرت گزينش آدمى باورى ژرف و ترديدناپذير دارد ، زيرا وجود اين بينش براى او ضرورى است كه خداوند بر مقدّرات وجود و سر نوشت هستى چيره است و اين كه خدا تاريكى و نور را برقرار مىسازد ، و اوست كه شب را با روز و روز را با شب مىپوشاند و هموست كه زنده را از مرده و مرده را از زنده خلق مىكند و دربارهء خود به پيامبرش فرموده :
. . . وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلكِنَّ اللَّهَ رَمَى . . . « 1 » .
« . . . و آنگاه كه تير مىانداختى تو تير نمىانداختى و خدا بود كه تير مىانداخت . . . » و اوست كه هر چه مىخواهد مىكند و به هر آنچه بخواهد حكم مىراند ، همچنان او هست كه راهنمايى مىكند و روزى مىرساند و خوراك مىدهد و بهبودى مىبخشد و مىگرياند و مىخنداند و بالاخره اين خداوند هستى است كه همه چيز را در دست دارد و هر پديدهاى به امر او پيدايى مىيابد و بدون وجود چنين بينشى پيوسته انسان دستخوش وسوسههاى شيطانى و نفس بدفرمايى خواهد بود كه او را از محدودهء فرمانبرى از خداى جهانيان بيرون مىكشند و از
هامش
( 1 ) - سورهء انفال ، آيهء 17 .