« خدا چيزى را كه از آن مردمى است دگرگون نكند تا آن مردم خود دگرگون شوند . »
به علاوهء تعابير مستقيم ديگرى كه اگر آدمى آنها را چنان كه بايد درك نكند شيطان بر او چيره مىشود و از راه راست بازش مىدارد .
هنگامى كه سخن جامعه شناسان و حقوقدانان را مطالعه مىكنيم آنها را با سخنان فلاسفهء جبرى وتفويضى ناهمسو مىيابيم ، بلكه تمامى آنها را در جزئيات اعتقاد به آزادى انسان ، همسان مىبينيم ، بدين مفهوم كه اگر از حقوقدانان بپرسم آيا ما آزاد هستيم و يا مجبور ؟ مستقيماً پاسخ مىدهند كه آزاد هستيد و اصول قانونهاى حقوقى ، اجتماعى و قضايى وضع نشدهاند ، مگر به سبب آنكه انسان موجودى است آزاد و مىتواند نسبت به قوانين متعهّد باشد و بدين ترتيب شخصيتش محترم و عرصهء زندگيش بدور از هرگونه جرم و جنايتى باشد ، چنان كه مىتواند از قوانين تجاوز كند و در معرض كيفر قضايى قرار گيرد و اگر چنين نمىبود وجود قوانين و قوهء قضائيه ، بغايت بيهوده مىبود .
دانشمندان علم تاريخ ، به ويژه فلاسفه و حكيمان آنان ، كسانى هستند كه بر اين جنبه بيش از ديگران تأكيد مىورزند . براى مثال در حال حاضر در مكاتب نوين دانش تاريخ ، رايجى يافت مىشود كه فلسفهء « توين بى » ناميده مىشود كه بر بنياد انديشهء چالش و چالش مخالف استوار است . اين فلسفهء اصيل تأكيد دارد كه زير ساز تمدّن همان چالش است و بنياد از ميان رفتن تمدن بر وجود و يا ظهور چالش مخالف استوار است و به دير سخن : تمدن بر بنياد آزادى ، ارادهء انسان و جامعه ، تكيه دارد ، زيرا پوشيده نيست كه موجود ناتوان از گزينش و موجود ناتوان از آشكار كردن ارادهء خود ، از پرداختن به كار چالش و يا چالش مخالف نيز ناتوان خواهد بود .
بنابراين عقلاى بشر همگى با انديشههاى فلاسفهء جبر همراه نيستند . اين خردمندان فعّال در جرگهء اخلاق ، تربيت ، حقوق و تاريخ معتقدند كه از جمله
اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى (فارسى) — صفحة 280
مساهمون: آژير
ص٢٨٠