گيرد آن را امضاء مىكند و اين همان است كه ديگر بازگشتى ندارد . » « 1 »
پس آغاز يك فعل همان است كه از جانب فاعل حاصل مىشود و از او صادر مىگردد و ارادهء فعل يعنى ثبوت بر آن و تقدير يك پديده يعنى طراحى و اندازهگيرى آن و قضاى يك چيز يعنى امضايى كه ديگر بازگشتى در آن نيست .
امام رضا عليه السلام به يونس مولاى على بن يقطين فرمود : « اى يونس ! از قدر سخن نگو . يونس گفت : من از قدر سخن نمىگويم ، ليكن يك چيز را مىگويم : چيزى كه به وجود نمىآيد ، مگر آن كه خداوند اراده و مشيت كرده باشد ، قضا و قدرش بدان تعلّق گرفته باشد . امام رضا عليه السلام فرمود : من اين چنين نمىگويم ، بلكه مىگويم :
چيزى به وجود نمىآيد ، مگر آن كه خدا مشيت و اراده كند ، قدر و قضا بدان تعلّق گيرد . سپس فرمود : آيا مىدانى مشيت چيست ؟ يونس گفت : نه . امام عليه السلام فرمود :
آهنگ خدا چيزى را - و آن مانند آهنگ ما نيست - . آيا مىدانى اراده چيست ؟
گفت : نَه امام عليه السلام : فرمود آيا مىدانى قدر چيست ؟ گفت : نه . امام عليه السلام فرمود :
اندازهگيرى . سپس امام عليه السلام فرمود : همانا خداوند هرگاه چيزى را مشيت كند آن را اراده مىفرمايد و هرگاه اراده فرمايد مقدرش مىكند و هرگاه مقدرش كند قضاى او بدان تعلق مىگيرد و هرگاه قضاى او بدان تعلق گرفت اجرايش مىكند . » « 2 »
در وافى از كافى با سندى از يونس بن عبدالرحمان به نقل از يونس آمده است كه گفت : امام رضا عليه السلام به من فرمود : اى يونس آيا مىدانى مشيت چيست ؟ عرض كردم : نه . فرمود : آن نخستين ذكر است . آيا مىدانى اراده چيست ؟ عرض كردم :
نه . فرمود : همان تصميم است .
آيا مىدانى قدر چيست ؟ عرض كردم : نه . فرمود : همان اندازهگيرى و نهادن حدود است از بقاء گرفته تا فنا ، سپس فرمود : قضا همان استوار كردن حكم و بر پا نمودن آن است .
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 5 ، ص 122 ، روايت 68 .
( 2 ) - همان ، ج 5 ، ص 122 ، روايت 69 .