مىگيرند ، مگر در نزد تو . « 1 » » ، پس عملكرد آدمى اوج مىگيرد ليكن از رسيدن به پروردگار جهانيان ناتوان است .
مراحل آفرينش هستى
مسأله قضا و قدر را مىتوان فرا گرفتن كامل مراحل آفرينش هستى ، تصوّر كرد ؛ مراحلى كه در آفرينش مشيتى جلوه مىيابد كه اراده ، سپس تقدير ، سپس قضا و سرانجام تحقّق را مىآفريند .
خداوند عزّوجلّ مشيت را آفريد و آنگاه پديدهها را با مشيت فعال خود ( اراده ) پديدار ساخت . پس مشيت آفريدن مخلوقى را مقرّر مىدارد و اين همان ( اراده ) است . اين مشيت آنگاه به طراحى ، اندازهگيرى ، شناخت ابعاد و مقدار آن از نظر مساحت ، حجم ، حرارت ، برودت و قابليتها مىپردازد و اين همان مرحلهء ( تقدير ) و يا ( قدر ) است كه در طراحى ، جلوه مىيابد و از آن پس نوبت ( قضا ) مىرسد ، بدين معنا كه اين مخلوق شناخته شده و آماده مىگردد و در پى آن نوبت به تحقّق و امضاء مىرسد ، يعنى وارد كردن اين مخلوق جديد به عرصهء واقعيت و چهار چوب وجود مىباشد .
براى بيان اين مطلب مثالى مىآوريم - البته مثال آورده مىشود ، ولى بدان قياس نمىشود و خداوند والاتر از امثال است - : رهبر سرزمينى مىخواهد به جنگ با دشمن خود برخيزد . او نخست تصميم مىگيرد فرماندهاى را براى عمليات بگمارد ، آنگاه اين فرمانده با رهنمودهاى رهبر خود نيازهاى سپاه را اعم از جنگافزار ، نيرو و موقعيت مشخص مىسازد . اينها همه در چار چوب يك طرح تفصيلى فراگير جدول بندى مىشود و آنگاه ساعت آغاز عمليات را مشخص مىكند و نيروها ديگر به چيزى نياز ندارند ، مگر به دستور يورش و پس از آن است
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 84 ، ص 277 ، روايت 70 .