كه طبل جنگ نواخته مىشود .
تصميم به جنگ به مثابه همان مشيت است و تصميم به گماردن فرمانده به مثابه اراده و مشخص كردن نياز نيروها به مثابه تقدير و قدر و معيّن كردن لحظهء يورش به مثابه قضا و نواختن طبل حمله ، يا گفتن رمز عمليات ، به منزلهء تحقق و امضاست .
مراحل اين چنين هستند : مشيت ، اراده ، قدر ، قضا و امضاء . پس خداوند سبحان آنچه را مشيت كرده است اراده مىفرمايد و آنچه را اراده فرموده است مقدر مىكند و آنچه را مقدر مىكند قضاى آن را مشخص مىفرمايد و آنچه را قضايش مشخص فرموده است امضايش مىكند . اين مراحل قضا و قدر است .
بدون ترديد اين مراحل پنجگانه حادث و مخلوق هستند و با خداوند تبارك و تعالى قديم شمرده نمىشوند . آنچه به همراه خدا قديم است علم است كه ذات اوست ، در حالى كه مشيت ، اراده ، قضا ، قدر و امضاء ، مخلوقاتى حادث هستند و « بداء » هم در مشيت ، در اراده و هم در قدر موجود است ، ليكن هرگاه قدر به قضا بدل شود ، ديگر بداء در كار نيست ، زيرا آن سوى قضا مستقيماً امضاء به ميان مىآيد و هرگاه خدا چيزى را امضاء كند كار به پايان رسيده است .
قضا و قدر در احاديث اهل بيت
در كتاب بحارالانوار در اين باره يونس به نقل از امام رضا عليه السلام روايت مىكند كه فرمود : « چيزى وجود نمىيابد ، مگر آنكه خدا آن را مشيت و اراده كرده باشد ، قدر و قضا بدان تعلّق گرفته باشد . عرض كردم : مفهوم اين كه خدا مشيت كرد چيست ؟
امام عليه السلام فرمود : آغاز فعل . عرض كردم : مفهوم اين كه خدا اراده كرده است چيست ؟ امام عليه السلام فرمود : ثبوت آن . عرض كردم : مفهوم اين كه خدا مقدّر كرده چيست ؟
امام عليه السلام فرمود : اندازهگيرى يك پديده است در طول و عرض آن . عرض كردم :
پس مفهوم قضا چيست ؟ امام عليه السلام فرمود : هرگاه قضاى الهى بر امرى تعلّق