مىورزند و ما بايد ، تا آن هنگام كه خداوند ، بشر را توفيق درك حقايق و فهم مضامين حيات بخششان را عطا فرمايد ، در برابر شان تسليم گرديم . اينك شمارى از اين نصوص را در اين زمينه از نظر مىگذرانيم :
الف - از امام باقر عليه السلام روايت شده است كه به جابر جعفى فرمود : « اى جابر ! خدا بود و چيزى جز او نبود ، نَه معلومى و نَه مجهولى . نخستين چيزى كه آفرينش آن را آغازيد اين بود كه محمّد صلى الله عليه و آله را آفريد و ما را همراه او از نور و عظمت خود خلق كرد و ما چونان سايههايى سبز در برابر او ايستاده بوديم و اين در حالى بود كه نه آسمانى وجود داشت و نه زمينى و نه مكانى و نه شبى و نه روزى و نه خورشيدى و نه ماهى ، نور ما از نور خدايمان همچون پرتوى از خورشيد جدا مىشود ، ما خداوند متعال را تسبيح ، تقديس و تحميد مىكرديم و او را چنان كه بايد مىپرستيديم ، سپس خداوند اراده نمود تا مكان را بيافريند و آن را بيافريد . . .
سپس ما را با آن نور در صُلْب آدم عليه السلام نهاد ، اين نور همچنان از صُلبها و رحمها و از صُلبى به صُلبى ديگر منتقل مىشد و در صُلْبى جاى نمىگرفت ، مگر آن كه انتقال آن مشخصّ مىشد و آن كه اين نور در صُلْب او قرار مىگرفت ارجمندى مىيافت تا آن كه به صُلب عبدالمطلب رسيد . . . و در اين هنگام آن نور به دو بخش تقسيم شد :
بخشى در عبداللَّه و بخشى در ابوطالب . . . » « 1 » .
ب - مفضّل از امام صادق عليه السلام پرسيد : « شما ، پيش از آن كه خداوند آسمانها و زمين را بيافريند ، چه بودهايد ؟ امام عليه السلام فرمود : مانورهايى بوديم پيرامون عرش الهى كه خدا را تسبيح و تقديس مىكرديم ، تا وقتى كه خداوند سبحان فرشتگان را بيافريد و به ايشان فرمود : تَسبيح بگوئيد ، آنها گفتند : پروردگارا ! ما علمى نداريم و خدا به ما فرمود : شما تسبيح بگوئيد ، ما تسبيح گفتيم و فرشتگان پس از تسبيح ما تسبيح گفتند . آگاه باش كه ما از نور خدا آفريده شدهايم و شيعيان ما از نورى پايينتر
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 25 ، ص 17 ، روايت 31 .