تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى (فارسى) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦

آفرينش چيست ؟

با درنگ در احاديث پيامبر و اهل بيت او به حقايق خلقت پى مىبريم ؛ حقايقى كه پس از يادآوريهاى پيامبر و اهل بيت او با فطرت و وجدانمان نيز آنها را احساس مىكنيم ، با آگاهى از اين كه سخن آنها شراره‌هايى هستند از نور قرآن كريم و هدايتى از آيات مباركهء آن . اينك آنچه را بيان مىداريم بخشى از همين احاديث است كه حقايق آفرنيش جهان را ياد مىآورَد و مشكلاتى را حل مىكند كه بشريت در آن سرگردان مانده و به ناكجا آباد كشيده شده است .

خدا بود و چيزى با او نبود

بشريت نتوانسته است اين حقيقت آسان را درك كند كه « اللَّه » تنها آفريننده‌اى است كه پيش از هر چيز بوده و همه چيز را از عدم آفريده است . اين از آن روست كه مردمان ، خدا را با خلق او سنجيدند ، لذا گمراه شدند ، در حالى كه اگر ميان خالق و مخلوق تشابهى مىبود ، ديگر نياز به خالق منتفى مىگشت ، اگر چه هر پديدهء مخلوقى گواه آفريننده‌اى است كه آن را آفريده و ابداع كننده‌اى است كه آن را ابداع كرده . اميرالمؤمنين عليه السلام در اين باره در خطبه‌اى مىفرمايد : « زمانها و روزگارها با او همراه نيستند ، آلات و اسباب او را يارى نمىكنند ، هستى او از زمانها ، وجود او از عدم و نيستى ، ازلى بودن و هميشگى او از آغاز ، سبقت و پيشى گرفته - تا اين كه مىفرمايد - آرامش و جنبش بر او جارى نمىشود و چگونه آنچه را قرار داده بر او قرار مىگيرد و آنچه پديد آورده در او پديد آيد و آنچه احداث كرده در او حادث شود اگر چنين مىبود ذات او تغيير مىيافت و كنه از جزء جزء مىشد و حقيقت او