باشد ، پس اين رنگهاى گوناگون و جواهر فراوانِ موجود در اين جهان كه گونههاى متفاوتى هم دارند از كجا آمدهاند ؟ و اگر شيئى كه پديدهها از او پيدا شدهاند زنده است پس مرگ از كجا آمده ؟ و اگر مرده است پس حيات از كجا پديد آمده است ؟
و روا نيست كه از مرده و زندهاى باشند كه هر دو قديمند و برقرار ، زيرا مرده از زندهاى نمىآيد و همچنان كه زنده باشد ، چنان كه مرده نمىتواند با نسبت مرگى كه به دو مىدهند قديم باشد ، زيرا مرده قدرت ندارد پس بقا نمىتواند داشته باشد . او گفت : پس چرا مىگويند اشياء ازلى هستند ؟ امام فرمود : اين سخن جماعتى است كه تدبير كنندهء اشياء را انكار كردند ، پس از پذيرفتن فرستادگان خدا و سخنانشان ، انبياء و خبر دادن آنها از خدا سرباز زدند . » « 1 »
بدين ترتيب تفكّر در طبيعت مخلوقات و نشانههاى خلقت در آنها ، علامات تحوّل ، دلايل حدوث و مصنوع بودن ، همگى ما را به حقيقت وجود آنها كه به خدايشان وابستهاند و به سازنده شان تكيه دارند هدايت مىكنند ، ليكن مشكلات مهم ديگرى باقى مىمانَد كه چنين است : براين اساس آفرينش هستى چگونه به وقوع پيوسته است ؟ پاسخ اين است كه تنها ابداع و خلق در كار است نه چيز ديگرى . خداوند بسيار توانا ، ابداع را آفريد ، اراده و مشيت را خلق كرد ( مثلًا كلمهء كن را آفريد ) و بدين ترتيب هستى را پديد آورد .
در حديث شريفى منقول از امام رضا عليه السلام در پاسخ به پرسشهاى عمران صابى آمده است كه فرمود : « بدان كه ابداع ، مشيت و اراده ، مفاهيمى يكسان دارند ليكن اسامى آنها سه تاست .
نخستين ابداع ، اراده و مشيت او همان حروف است كه اصل هر چيزى ، راهنماى هر درك كنندهاى و حلّ هر مشكلى قرارشان داده . « 2 » »
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ص 77 ، روايت 53 .
( 2 ) - همان ، ج 54 ، ص 50 .