ديگرى به جاى آن نهيم اين خود بزرگترين دليل حادث بودن است كه ما جهان را برداشتهايم و جهان ديگرى جاى آن نهادهايم . امّا اگر مرا ملزم به پاسخ كنى مىگويم : پديدهها مادامى كه كوچك هستند در و همچنين مىآيند كه اگر با مانند خود جمع شوند بزرگتر مىگردند و همين جواز تغيير ، آن را از قدم خارج مىكند چنان كه همين تغيير آن را در حدوث وارد مىسازد و ديگر براى تو چيزى نيست اى عبدالكريم ! پس او سخنش را قطع كرد و خوار و خاموش ماند . » « 1 »
پرسشى كه بر زبان مردم تكرار مىشد اين بود كه خداوند پديدهها را از چه چيز آفريد ؟ جواب امامان اين بود كه : خداوند آنها را از لاشيء آفريد . در حديثى از امام صادق عليه السلام آمده است كه پرسشگر عرض كرد : پس خداوند شيء را از شيء آفريده است و يا از لاشيء ؟ امام صادق عليه السلام فرمود : « شيء آفريده شد ولى نه از شيئى كه پيش از آن بوده باشد و اگر شئى از شيئى آفريده شده بود پس براى هميشه انقطاع نداشت - اين زنجيره ادامه پيدا مىكرد - و اينچنين مىشد كه خداوند پيوسته بوده و شيئى همراه او بوده است ليكن خدا بود در حالى كه شيئى با او نبود ، سپس شئي را آفريد كه همهء پديدهها از آن پديد آمدند و آن آب بود . » « 2 »
امام صادق عليه السلام به هنگام استدلال با زنديقى همين سخن را گفت و آن چنان كه هشام بن حكم روايت مىكند چنين است : « شخص زنديق از امام صادق عليه السلام پرسيد : خداوند پديدهها را از چه چيز آفريد ؟
امام عليه السلام فرمود : از لا شىء . او گفت : چگونه از لا شىء ، شىء پديد مىآيد ؟
امام عليه السلام فرمود : پديدهها ، يا از شىء آفريده شدهاند و يا از لاشئي ، پس اگر از شيئى پديد آمده كه با خدا بوده لذا اين شئي قديم است و قديم ، مخلوق نيست و نابود نمىشود و دگرگونى نمىپذيرد و آن شئي بايد يك جوهر و يك رنگ داشته
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ص 62 ، روايت 32 .
( 2 ) - همان ، ج 54 ، ص 67 ، روايت 44 .