مىگردند ، و با كفرطلبى ، انكار را بر مىگزينند و بدين ترتيب منكر و گمراه مىگردند و اين يا با توفيق الهى است و يا با درماندگى كسى كه خدا او را يارى نرساند ، با گزينش و كسب است كه خداوند كيفر مىرساند و يا پاداش مىدهد .
اين روايت پاسخى كافى است پيرامون آنچه ممكن است در ذهن شما دربارهء دليل اين كه خداوند معرفت و اسباب آن را به برخى عطا مىكند و از بعضى ديگر باز مىدارد جرقّه زند ، زيرا امام عليه السلام تأكيد مىكند و بدون قيد مىفرمايد كه عطاى خداوندى كمبود ندارد و مردم در آن با هم برابرند و آنچه برانسانِ معرفت دوست و ايمان خواه باقى مىمانَد اين است كه بگويد :
« اللَّهُمَّ اهْدِنِي مِنْ عِنْدِكَ . . . اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي نَفْسِكَ . . . إِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ . . . « 1 » »
در حالى كه انسان منكرى كه بر جهل خود پا مىفشارد سخنى بر زبان نمىآورَد ، مگر آن كه بگويد : شنيديم و عصيان كرديم ، لذا خدا بر دل آنها مُهر مىنهد و در روز رستخيز در حالى برانگيخته مىشوند كه بر پيشانى آنها نوشته شده : « نوميدان از رحمت خداوندى . »
« جاثليق - كه شايد يكى از دانشمندان يهود باشد - از اميرالمؤمنين عليه السلام چند پرسش كرد كه از جملهء آنها بود : به من بگو آيا تو خدا را به واسطهء محمّد شناختى و يا محمّد را به واسطهء خدا ؟ امام على عليه السلام فرمود : من خداى عزّوجلّ را به واسطهء محمّد شناختم ، بلكه محمّد را آنگاه به واسطهء خداوند عزّوجلّ شناختم كه او را آفريد و در پيكر او حدود و مرزهايى مانند طول و عرض نهاد و بدين سان من دريافتم كه او پرداخته شده و ساخته شده است .
امام عليه السلام سپس بر اين سخن استدلال مىكند و مىفرمايد : چنان كه خداوند فرمانبرى از خود را به فرشتگان الهام كرد و بدون تشبيه و سخن از كيفيت خود را
هامش
( 1 ) - « خدايا مرا از سوى خود هدايت كن . . . ، خدايا خود را به من بشناسان . . . ، ما را به راه راست هدايت كن . . . »