تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى (فارسى) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
جلو پاسخ دهد . » « 1 » انسانى كه نمىتواند يقين يابد كه فردا چه خواهد خورد چگونه جسارت مىيابد در ذات خدايى بيانديشد كه نَه روزگار از او مىكاهد و نَه زمان دگرگونش مىسازد . اين خود دليل بزرگى است بر اين كه پردازندهء به چنين مهمى در نهانگاه خويش ذرّهاى براى علم احترام قايل نيست و بايد از عرصهء علمايى كه مىدانند به كندوكاو كدام علم بپردازند رانده شوند و خداوند هر كس را به قدر توانش مكلّف كرده است . كسى در سال 255 ه . ق نامه‌اى به امام حسن عسگرى مىنويسد كه : سرورم ! اصحاب ما پيرامون توحيد با يكديگر اختلاف يافتند برخى از آنها مىگويند كه خدا جسم است و برخى او را صورت مىپندارند . اگر صلاح مىدانيد بر بندهء خود منت نهيد و از حقيقت آگاهش كنيد . امام عليه السلام با خط خود نوشتند : « تو دربارهء توحيد پرسيدى و اين از شما جاى پرسش ندارد و كافى است بدانيد خداوند يكتاست و بىنياز ، نَه زاده و نَه زائيده شده و نَه كسى همسنگ اوست ، آفرننده‌اى است كه مخلوق نيست ، هر جسم و غير جسمى را كه بخواهد مىآفريند و هر چيزى تنها آن چنان كه بخواهد تصوير مىكند و خود تصوير بردار نيست ، ستايشش و الا و نامهايش مقدس است و منزّه از آن است كه نظيرى داشته باشد ، هيچ چيز چونان او نيست و او شنوا و بيناست . » « 2 »

علم خداوندى

انسان نبايد خود را در فرو رفتن در علومى كه مأمور كندو كاو از آنهانيست ، گرفتار سازد و او را همين بس كه به آنچه دربارهء آنها در قرآن و احاديث پيامبر و ائمه عليهم السلام آمده كفايت كند . پس اگر علم انسان به اشياء بانورى ميسّر مىگردد كه
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 3 ، ص 259 ، روايت 3 . ( 2 ) - همان ، ص 260 ، روايت 10 .