حقيقت از آن رو به انكار خداوند پرداختند كه طالب خدايى بودند كه بادستشان او را حس كنند و به آزمونهاى حسى و عقلى ساده او را آزمايش كنند و هنگامى كه چنين چيزى براى آنها ميسّر نشد مطلقاً به عدم وجود خدا اطمينان يافتند و اظهار مىداشتند كه اگر خدايى در كار بود او را مىديديم و لمسش مىكرديم . آنها مىخواستند پيرامون خداى خود به ژرف انديشى پردازند ولى گمراه شدند و به كفر ره يافتند .
اسلام از تفكّر در ذات خداوند عزّوجلّ ، اين كه خداوند چگونه مىدهد و چگونه مىگيرد و چگونه مىداند بر حذر داشته است ، زيرا اينها در بستر عملكردهاى الهى پرسشهايى خطااند ، زيرا مستقيماً به فعل مخلوقات مىمانند ، به علاوهء آن كه اين كار به مشابه مشبيه و تصوير قدرت الهى است و تشبيه به سهم خود به انكار مىانجامد . در حديثى آمده است كه مردى به اميرالمؤمنين عليه السلام عرض كرد :
خداى را براى ما چنان توصيف كن كه گويى او را آشكارا مىبينيم تا دوستى و شناخت ما از او فزونى گيرد . اميرالمؤمنين عليه السلام خشمگين شد و در ميان مردم خطبهاى مفصّل ايراد فرمود كه در آن آمده است : « اى پرسش كننده ! . نيك بنگر ، هر صفتى از صفات او را كه قرآن به تو راهنمايى كرده پيروى نما و به نور هدايت قرآن روشنايى را به دست آور و آنچه راه كه شيطان به آموختن آن تو را واداشته و در كتاب خدا ، دانستن آن بر تو واجب نمىباشد و در سُنَّت پيغمبر اكرم و ائمهء هدى اثرى از آن نيست علم و دانستن آن را به خداوند سبحان واگذار ، زيرا نهايت حقِ خداى تعالى بر تو همين است . » « 1 »
آرى ! توصيف خداوند براى آدمى كه بخواهد آن را از پيش خود ببافت امكان ندارد ، زيرا اين كار او را در دام شيطان گرفتار مىسازد و دچار وسوسههاى نفسانى و ناتوانيهاى فكرى مىگرداند . درستترين سخن در اين چارچوب همان چيزى
هامش
( 1 ) - نهج البلاغه ، خطبهء 91 .