تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
- مقدمهء دوم آن است كه : مفاد قضيهء شرطيهء در نزد منطقيين مجرد تعلق جزاء بر شرط ، و محض افادهء ملازمه و اتصال است در ميانهء آنها ، يعنى بر تقدير تحقق شرط لا محاله جزاء نيز محقق است ، خواه نفس شرط و جزاء ممكن التحقّق باشد در نفس الامر ، مثل : « لو كانت الشمس طالعة فالنهار موجود » يا هيچيك ممكن التحقّق نباشند . مثل : « لو كان زيد حمارا كان ناهقا » . و يا يكى از ممكن التحقّق باشد و ديگرى ممتنع التحقّق ، مثل : « ان كان زيد حمارا كان الانسان ناطقا » . لذا گفته‌اند كه : صدق قضيهء شرطيّه مستلزم نيست صدق شرط و جزاء را - كه در نزد ايشان مسما به مقدم و تالىاند - بلكه مناط صدق قضيه شرطيه در نزد ايشان ، مجرد صحّت ترتّب تالى است بر مقدم در نفس الامر ، از جهت لزوم در شرطهاى لزوميه ، و از جهت اتفاق در شرطيّه اتفاقيّه . پس اگر ترتب تالى بر مقدم به اعتبار لزوم يا اتفاق به حسب نفس الامر در قضيه شرطيه صحيح باشد ، صادق خواهد بود - اگرچه مقدم و تالى در حد نفس خود كاذب باشند - چنان كه در مثال سابق گذشت . و الّا كاذب خواهد بود اگرچه مقدم و تالى در حد نفس خود صادق باشند ، مثل : « لو كانت الشمس طالعة فالليل موجود » . از اين بيان منكشف گرديد كه مقدم از آن جهت كه مقدم است ملزوم ، و تالى از آن جهت كه تالى است ، لازم است ، و جايز است اينكه لازم اعم از ملزوم باشد ، مثل حرارت كه اعم است از آفتاب و آتش و حركت ، از اينكه لازم هريك از مذكور است . پس تحقق تالى مطلقا مستلزم تحقق مقدم نمىباشد . زيرا كه وجود عام مستلزم وجود خاص نيست - اگرچه انتفاى عام مستلزم انتفاى خاص است - و عكس اين معنا در جانب ملزوم ثابت است . يعنى وجود ملزوم مستلزم وجود لازم است ، و الا انفكاك ثابت مىشود و انتفاى آن مستلزم انتفاى لازم نيست به نحو كليت و اطرّاد ؛ زيرا كه لازم جايز است اينكه عام باشد ، و انتفاى خاص مستلزم انتفاى عام نيست .
انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 93 | ملا عبد الله مدرس زنوزى