حاصل نباشد ، ادراك تمام ذات حاصل نمىشود .
و اين معنى در صورتى متصور مىشود كه تمام ذات مدرك عين ذات مدرك باشد ، و يا محاط ذات مدرك شود [ و محيط حقيقى محاط گردد ] .
پس اگر كنه اقدس مدرك غير باشد لازم مىآيد كه ذات اقدس كه تام و فوق التمام و محيط به همهء اشياست محاط شود ، و اين معنى در حقيقت تناقض است .
و بيان ديگر در كشف اين مدعا آن است كه معناى ادراك و علم ، حصول شىء است از براى شىء به نهجى كه موجب انكشاف باشد ، بلكه حصول فى نفسه مدرك بالذات بايد عين حصول از براى حصول مدرك بالذات باشد .
يعنى در حصول از براى مدرك ، به واسطه و ضميمه محتاج نباشد ، و الا حصول ديگر مىخواهد ، و از براى دفع دور و تسلسل بايد منتهى شود به چيزى كه حصول فى نفسه او عين حصول از براى مدرك باشد ، بالذات .
پس اگر كنه ذات اقدس مدرك غير باشد لازم مىآيد كه حقيقت وجود ذات واجب الوجود بالذات كه قائم به نفس ذات و مبدأ همهء اشياء است حقيقت رابطيه و وجود رابطى باشد ، و اين معنى نيز در حقيقت تناقض است .
و بسوى اين لمعهء ربوبيه اشاره است در صحيفهء الهيه
« وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً »
« 1 » .
و در كلام خاتم انبياء ( صلى اللّه عليه و آله ) : « ما عرفناك حق معرفتك » بلى معرفت او به وجه ، يعنى به آثار ممكن است ، بلكه معرفت آثار از آن جهت كه آثار و فيوضات و لمعات و انوار و رشحاتاند ، ملازم است با معرفت مؤثر و مفيض آن فيوضات .
چنان كه در شارقهء اول به نحوى از اجمال گذشت و در شارقات مستقبله نيز منكشف خواهد شد ؛ و ليكن به وجه نه به كنه به اندازه فيض ، نه به اندازهء مفيض ، به قدر اثر ، نه به قدر مؤثر .
و بسوى اين قسم از معرفت اشاره است در حديث قدسى « كنت كنزا مخفيا فأحببت ان اعرف ، فخلقت الخلق لكى اعرف » .
يعنى : « گنج پنهانى بودم پس دوست داشتم كه شناخته شوم پس آفريدم خلق را تا شناخته شوم . »
هامش
( 1 ) . سورهء طه ( 20 ) ، آيهء 110 .