مىشود ، زيرا كه سلب كمال در هر مرتبه از مراتب ، نقصان است و وجوب وجود در مرتبهء ذات كمال ، بلكه تأكّد كمال است .
و به بينات شافيه محقق گرديد كه محال است اينكه حيثيت كمال بعينها حيثيت نقصان باشد .
پس بايد دو حيثيت در ذات اقدس ثابت شود و اين معنى عين تركيب ، و تركيب منافى وجود وجوب است چنان كه به بسط تمام محقق و منكشف گرديد . متذكر باش !
بدانكه اگرچه اين تحقيقات شريفه و اين تدقيقات لطيفه از باب « الكلام يجر الى الكلام » به ميان آمد ولى چون اكثر آنها از امهات مطالب ربوبيه و معالم دينيه و معارف حقيقيه ، و از مبادى و مقدمات اصل مطلوب نيز هستند ، چارهاى از تحقيق و بيان نداشتيم ، لهذا به اجمال و اختصار كوشيدم و اگر ميلى زياده بر اين باشد به لمعات الهيه رجوع كن كه هريك از اين مطالب در آن كتاب مستطاب با بسط وجوه مذكور است .
لمعة ربوبيه
بدانكه : اين مرتبه از وجود كه كنه حقيقت واجب الوجود بالذات - و مسماست در نزد عرفا به غيب الغيوب واحديت صرفه و حقيقة الحقايق و مقام جمع - الجمع « 1 » و مسماست در نزد ايشان به مرتبهء واحديت - هرگاه مأخوذ شود با اسماء و صفات ، مجهول مطلق و ممتنع الاكتناه است از براى غير ذات اقدس ، نه به علم حصولى رواقى و نه به علم حضورى اشراقى .
اما اول پس مىگويم : در بيان آنكه محقق گرديد كه ، حقيقت واجب الوجود بالذات صرف حقيقت وجود است ، و منكشف گرديد كه ، هيچ حقيقتى از حقايق وجوديه در مدارك و اذهان حاصل نمىتوانند شد ، و الا انقلاب حقايق ثابت مىشود - چنان كه مبين گرديد و بطلان آن از بينات و بديهيات است - و مىگويم در بيان دوم كه : از ضروريات است كه ، اكتناه ذات شىء بدون احاطه تامه از مدرك نسبت به مدرك متصور نمىباشد ، به اين معنى كه تا تمام ذات مدرك از براى مدرك
هامش
( 1 ) . بايد توجه داشت كه مقام ذات كه غيب محض و مجهول مطلق و حقيقة الحقايق است ، غير از مقام وجوب وجود است بلكه مقام احديت و مرتبه يا تمام حقيقت واجب وجود به شرط از تعين امكانى است و مقام و حقيقة الحقايق وجود مطلق معرا از قيد اطلاق است ( ج ) .