عرض و عرضى ، در فصل و صورت ، و جنس و ماده ، به اعتبار است .
به اين معنى كه هر معناى ناعتى كه ملاحظه شود به شرط لا ، صفتش گويند و هرگاه ملاحظه شود لا به شرط ، اسمش خوانند .
تعبير از معناى اول به لفظ مبدأ و از معناى ثانى به لفظ مشتق است ، مثلا :
معناى علم را به اعتبار اول ، صفت مىگويند . و به اعتبار دوم اسم ، و از معناى اول به لفظ علم تعبير مىنمايند ، و از معناى دوم به لفظ اول ، و بر اين قياس است معناى قدرت و قادر و حيات و حىّ ، و امثال اينها . چنان كه فرق در ميانهء سواد و اسود ، كه اول عرض است ، دوم عرضى ، نيز به اين اعتبار است .
و همچنين فرق در ميان حيوان « به شرط لا » كه ماده ، و حيوان « لا به شرط » كه جنس است ، و ناطق « به شرط لا » كه صورت ، و ناطق « لا به شرط » كه فصل است ، نيز به اين اعتبار است .
متفطن باش ! و بدانكه : گاهى در زبان مشكات نبوت و ولايت ، بر حقايق وجوديه و موجودات حقيقيه نيز اسم اطلاق فرمودهاند .
در كتاب اصول كافى از معاوية بن عمّار مروى است كه صادق آل محمد ( عليه - الصلاة و السلام ) در تفسير و تأويل آيهء شريفهء
« وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها »
« 1 » .
يعنى : از براى خداى عزّ و جلّ اسماء نيكوست پس بخوانيد او را به آن اسمها ، فرمود : « نحن و اللّه اسماء الحسنى الذى لا يقبل اللّه من العباد عملا الا بمعرفتنا » يعنى : به خدا قسم كه مائيم اسماء حسناى خدا كه قبول نمىكند از بندهء خود هيچ عملى را مگر به معرفت ما .
در زيارت ششم مذكور است كه : « السلام على اسم الرضا » . و از بيّنات است كه مراد صاحب ولايت مطلق است .
و در بعضى احاديث اسماء را در كلام معجز نظام
« وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها »
« 2 » به حقايق اشياء تفسير فرمودهاند .
هامش
( 1 ) . سورهء اعراف ( 7 ) ، آيهء 180 .
( 2 ) . سورهء بقره ( 2 ) ، آيهء 31 .