تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
تأخّر در مبانهء اجزاى زمان بالذات است ، يعنى اتصاف هر جزء به تقدم و تأخّر به ضميمه و تقييدى محتاج نيست ، بلكه جهت ذات هريك عين جهت تقدم و تأخّر و حيثيت تقدم و تأخّر هريك عين حيثيت ذات هريك از آن اجزاست ، و در ميانهء زمانيات به اعتبار ضميمه و تقييد به قطعه‌اى از قطعات زمان است . نمىبينى كه هرگاه قطع‌نظر كنى از قطعات و اجزاى زمان ، ماضى و مستقبل و حالى باقى نمىماند ، و همهء حوادث دفعى الوجود و آنى الحدوث مىباشند ، و ريشهء انقضا و تصرم كنده مىشود و عالم ، عالم دهر و ثبات مىباشد و آدم و خاتم به حسب معيّت اجتماع به هم رسانند . و از جملهء نظاير ، انوار جسميه و اجسام مستنيره است ، نمىبينى كه چگونه انوار جسميه به ذوات خود ظاهرند ، يعنى جهت ذوات آنها بعينها جهت ظهور و انكشاف است ، و اعيان اجسام و الوان به آنها ظاهرند ، يعنى به ظهور آن انوار دنيويه انيّت آنها مستنيرند . از اينجاست كه در لسان نبوت و ولايت ، به ذات خداوند عالم و به حقيقت نبى خاتم و ساير ذوات قدسيّه نور اطلاق فرموده‌اند ، زيرا كه كنه ذات اقدس حق وجود صرف و صرف وجود است و وجودات ساير ذوات قدسيه ، انيّات صرفه است ، يعنى از كدورات و ظلمات ماده و لواحق ماده مبرّا و مقدسند . و منكشف گرديد كه حقايق وجوديه ظاهرند به انفس خود و مظهرند ساير اشيا را . و اصل حقيقت و روح معناى نور نيست ، مگر چيزى كه ظاهر باشد به نفس خود ، و مظهر باشد غير خود را . و الا از بيّنات است كه ناريّت و كوكبيّت را مدخليّتى در اين باب نيست ، بلكه اين انوار عرضيه به آن انوار قدسيه نسبت ظلمات به انوار است . پس آنها حقيقت نور ، و حقيقتا نورند ، نه تشبيها و مجازا ، و نه كنايتا و نه استعارتا . [ موضوع له الفاظ معناى عام است و عناوين عامهء وجود در جميع نشآت متحقق است ] .