و ديگر آنكه غير حين موجوديت حين معدوميت است چگونه از براى معدوم در حين معدوميت اقتضا متصور مىباشد با اينكه اقتضا صفت وجودى است مثبت له و موضوع موجود ، مىخواهد » .
اگر بگويى : « پس [ بنا ] بر اين ، وجود نيز دخيل مىباشد در اقتضاى لوازم ماهيات و اين معنى منافى است به آنچه كه گفتهاند كه : وجود خارجى و ذهنى را دخلى در لوازم ماهيات نمىباشد » .
مىگويم : « مراد ايشان خصوص وجود خارجى و خصوص وجود ذهنى است ، و الا مسلّم نيست كه وجود مطلق و مطلق وجود را دخلى در اقتضاى لوازم نباشد ، بلكه مقتضاى فحص و برهان آن است كه اگر ثبوتى و وجودى از براى شىء ثابت نباشد محال است اينكه به صفت اقتضاء متصّف باشد . متفطن باش و بدقت تمام تأمل كن ! در آنچه كه بيان نمودم زيرا كه غايت دقت و غموض دارد » .
پس منكشف گرديد كه أنفس ماهيات من حيث هى محكوم عليه هيچ حكمى از احكام ، ايجابيه [ نمى ] باشند : تحصيليه يا عدوليه ، و موصوف به هيچ وصفى از اوصاف ، حقيقيه يا اعتباريه خارجيه يا ذهنيه نباشند . پس جهات ذوات ماهيات ، جهات موجوديت و محكوم عليه موجوديت و منتزع منه موجوديت و منشأ بالذات آثار موجوديت نمىتوانند شد .
و هرگاه از براى مفهوم وجود كه به زبان پارسيان تعبير آن به « هستى » يا بودن است ، مصداقات بيّنه و حقايق خارجيه نباشد كه جهات ذوات آنها عين جهت موجوديت و تحقق باشد ، و با نفس ذوات خود محكوم عليه موجوديت و منشأ انتزاع موجوديت و منشأ بالذات آثار وجوديه باشد ، بلكه متحصر باشد وجود به اين معناى عام اعتبارى و افراد اضافيهء او كه به مجرد اضافه بسوى ماهيات ، و اشياء ، در اذهان حاصل مىشوند ، لازم مىآيد كه شيئى از اشياء متّصف به موجوديت و تحقق ، بلكه متصّف به هيچ حكمى از احكام و هيچ وصفى نيز نباشد ، بداهت بطلان لازم موجب بطلان مقدم و بطلان آن موجب حقيّت مدعا است .
و آن اين است كه از براى وجود افراد خارجيه و حقايق عينيه است كه جهات ذوات آنها عين جهات موجوديت و تحقق و جهات موجوديت و تحقق آنها
انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 67
مساهمون: ملا عبد الله مدرس زنوزى
ص٦٧