تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥
و اشراقيين از حكما و غير محصلين از متكلمين را مذهب و معتقد دوم است . مراد از متحقق بالاصاله آن است كه به نفس ذات خود متحقق و موجود باشد نه به امر زايد بر ذات . يعنى جهت ذاتش بعينها جهت موجوديت و جهت موجوديتش بنفسها جهت ذاتش باشد . خواهى بگو متحقق بالاصاله و موجود بالذات آن است كه نفس ذاتش بدون ضميمه از ضمايم محكوم عليه معناى موجود ، يا منتزع منه معناى وجود و موجود ، يا منشأ بالذات آثار وجوديه و احكام خارجيه باشد . و چيزى كه نه چنين باشد متحقق بالعرض و موجود بالتبع است چون شرح حديث شريف موقوف بر فهم كنه معناى حقيقت است ، و فهم آن - كما هو حقه ، و كما ينبغى - موقوف است بر تحقيق اصالت وجود ، بلكه تحقيق اكثر مطالب الهيه و معارف حقيقيه بر آن اصل شريف مبتنى است ، چنان كه در نزد خائضين در بحار آن معارف و حقايق روشن و آشكار است خواستم به نحوى از اجمال آن اصل اصيل و آن ركن ركين را بيان نمايم تا اجمالى باقى نماند ، و اكثر مقاصد و معارف اين وجيزهء شريفه ، به زيادت حواله محتاج نباشد . پس مىگويم : بدان‌كه ماهيّت به معناى مقول در جواب « ما هو » كه محل نزاع و مورد خلاف و در مقابل وجود گفته مىشود - نه ماهيّت به معناى « ما به - الشىء هو هو » كه وجود را نيز شامل است - در مرتبهء ذات و در حد نفسش ، نه داراى وحدت است و نه داراى كثرت ، به اين معنى كه هيچيك از مذكورات و غير - مذكورات ، در كنه ذات او معتبر و مأخوذ نيستند ، نه به عنوان تماميت و نه به عنوان جزئيّت ، يعنى نه تمام ذاتند و نه جزء ذات ، پس مرتبهء ذات ماهيت به معناى مذكور از همهء امور مذكوره ، بلكه از همهء لواحق و عوارض خالى است . اين است معناى كلام الهيين « الماهية من حيث هى ليست الا هى . . . » يعنى ماهيت از آن حيث كه ماهيت است يعنى در حينى كه ملحوظ است مجرد ذات و ذاتياتش ، نيست مگر ذات ذاتياتش به حسب تصور و بس ، نه به حسب تصديق حتى تصديق ثبوت ذاتيات ماهيت از براى او نيز در اين مرتبه متصور و متحقق نمىباشد ، زيرا كه ثبوت شىء از براى شىء فرع ثبوت مثبت له است .