الّف بيننا و بينهم فى الوصول الى مرضاتك ، و البلوغ الى كراماتك ، و التسليم لك و الانجذاب اليك و التمتع بالنظر الى وجهك ، انك ذو منّ عظيم و احسان قديم ، و انّك جواد كري م « و انت على كل شىء قدير » .
اما بعد چون سلطان سلاطين ايران و توران و پادشاه كيوان مقام ملت حنيفهء اسلام و ايمان ، صاحبقران سليمان شوكت و دارا دربان سكندر حشمت ، قطب ثابت فلك سلطنت و خلافت و مركز قائم عظمت و جلالت ، اوج بلندپايهء آسمان سرورى و شهريارى ، و آفتاب درخشندهء مدار سلطنت و فرمانفرمايى ، معدن جواهر كمالات صورى و معنوى ، و منبع ماهيات فضائل كسبى و جبلى .
عدالتگسترى كه از ميامن توجهات همايونش « 1 » خاكدان ايران كه از صدمات متواترهء دوران ، مندرس و منطمس ، و از تقلبات متوالدهء ارباب طغيان ، منهدم و منعدم گرديده بود - طراوت بر طراوت افزوده ؛ رشك گلستان ارم گرديده .
صحارى بايره و بوداى غايرهاش مزارع و باغستان و جبال شاهقه و بيشههاى بيغولهاش منازل و گلستان گرديدند . عدالتپرورى كه صيت عدل و
هامش
( 1 ) . قسمت مهمى از خاك ايران بلكه سرسبزترين بلاد كشور عزيز ما از بىكفايتى و عياشى و خودخواهى همين فتحعلى شاه قاجار ، خاقان مغفور به تصرف دولت تزارى روسيه درآمد و فداى اميال همين سلطان اسكندر حشمت شد و بدبختى ايران در زمان سلطنت او شروع شد و انغمار و انهماك او در شهوات نفسانى هرگز او را به فكر جبران اين ضايعه و اعادهء حيثيت مردم اين مملكت نينداخت و از وجود سرداران شجاع و وطنپرست لايق و شايسته استفاده نكرد .
اگرچه ظلم و ستم و قتلعام آقا محمد خان خواجه قدرى زمينهء از دست رفتن برخى از بلاد را فراهم نمود و هميشه در هر مملكت دشمنان خارجى از نارضايتى مردم سوء استفاده مىنمايند و ليكن غلبه با وطنپرستان ايرانى بود و اگر راحتطلبى فتحعلى شاه ، خاقان گيتىستان به او مجال مىداد يك قسمت مهم از بلاد نازنين ما از تحت تصرف و سلطهء بيگانگان خارج مىشد . آقا محمد خان با همه ظلم و ستمى كه بر مردم روا داشت هنگام رسيدن به سلطنت متعهد شد كه تا خاك ايران را به وسعت زمان صفويه نرساند تاجگذارى نكند ، و از آنجايى كه يك سردار باكفايت جنگى بود به عهد خود وفا نمود ، جانشين او با آنكه در اوائل يك سردار لايق جنگى بود بالاخره استعداد تنپرورى او را مبدل به شخص بىكفايتى نمود و زمينهء بدبختى ملت ما را فراهم نمود و بتدريج و به دفعات متعدد قسمتهاى آبادى از كشور را اجانب تصاحب نمودند .