قهر نور ذات اقدس مغلوب و مقهور و به جهت شدت و قوّت تابش نور الانوار فانى و مستهلك مىشوند ، و محتمل است اينكه مراد از سر ، ذات اقدس نور الانوار باشد زيرا كه اوست سر الاسرار چنان كه اوست نور الانوار
« هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ »
« 1 » و مال هر دو توجيه يكى است . پس اين كلام لطيف اشاره است به مقام فناى ذاتى به اين معنا كه مشاهد نباشد از براى عارف ، مگر نور مبدأ اعلى و منظور نباشد از براى او مگر جمال حق جل و علا ، و همهء اشيا حتى صفات نيز از نظر او ساقط گردند ، اين است معناى كلام ختمىمآب كه در شب معراج به مقامى رسيدم كه در ميانهء من و خداوند عالم هيچ واسطهاى باقى نماند ، اين است معناى كلام معجزنظام
« فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً »
« 2 » . چنان كه سابقا بيان نمودم . و بدانكه در اين مقام ذات عارف نيز منظور و ملحوظ نمىباشد مگر از آن جهت كه ملاحظهكنندهء حق است ، نه از آن جهت كه عرفان اوست ، ولى بدان ! اى صاحب بصيرت و طالب حقيقت كه ، در مراتب ولايات مقامى است در فوق اين مقام ، و آن اين است كه ذاتش و عرفانش نيز بالكليه از نظرش ساقط گردند ، بلكه شاعر به اينكه ، اصلا به ذات خود و عرفان خود شاعر نيست نيز ، نباشد ، و اين مقام را در زبان عرفا طمس كلى ، و محو كلى ، و فناى اكبر و فناى از فنا گويند ، اين است حقيقت كمال فقر و تمام عبوديت ، چنان كه از خاتم درجات نبوت وارد است كه فرمودند : « الفقر فخرى » و اين است حقيقت اتصال ، چنان كه از مشكات ولايت وارد است در جملهء كلامى :
« و اذا وجدوا وصلوا ، و اذا وصلوا ، اتصلوا » . يعنى : « وقتى كه مىيابند حق را ، مىرسند به او ، و متصل مىشوند به او » . و مراد از اتصال ، كمال قرب است به آن معنا كه بيان نمودم و در احاديث معراج كه سابقا نقل نمودم به وجوه عديده به اين مقام اشاره فرمودهاند .
اشاره به خلاصه آنچه كه مفصل در بيان معناى « جذب الاحدية لصفة التوحيد » گفتهاند
لهذا كميل بن زياد عرض كرد « زدنى بيانا » يعنى : زياد كن بر من بيان را ، و
هامش
( 1 ) . سورهء حديد ( 57 ) ، آيهء 3 .
( 2 ) . سورهء كهف ( 18 ) ، آيهء 110 .